top of page

احمد سیر بختیاری
اندازه‌ِ موی سرت‌ من درد سر دارم
بشنو چه می گویم نگو آری خبر دارم
در خانه‌ام اندوه جای خالی ات یک سو
یک قریه اندوه دگر آنسوی در دارم
سروی که روی شانه هایم لانه‌ قمری
از بازوانم دسته‌ بر دست تبر دارم
شعری برای زنده گی شعری برای مرگ
مجموعه‌ی از رنج و اندوه بشر دارم
دریا! تو خوب استی؟ زمستان است، سردت نیست؟
یک تار مو بر شانه ات افتاده، بر دارم؟
بنشین که در پایان کار این غزل با تو
من چای سبز ساده‌ی مد نظر دارم

bottom of page