top of page

چند اسم شب ز کوچة خود، لادرک شویم؟
چند انفجـار, پارچه و پرپرک شویم؟
در چند کشتزار و محل، ضربدر خوریم
از چند خاک و خانة اجداد، حک شویم
ای مشت­های منفردِ صبر و سروری
فرصت نماند این که منِ مشترک شویم
آنان تن و تبـار زمین را بریده اند
ما بهر شان، هنوز گلیم و برک شویم
تا کی چو کشتزار یتیمان، برون فصل
در داس دزد­های شبانه، سرک شویم
تا چند کور و کشته و مرعوب و منزجر
در ساز و کار قدرت و غارت، خرک شویم
گر نیستیم رستم شیرانِ فتـح و داد
در حدِ خویش، یک دو نبرد آذرک شویم



•°•°•°•°

تیر اشتباهی

*
*
مثل بادبادک عاصی
زمین، مدارش را طرد کرده
زمین به ستاره‌های نوظهور
نقل و چای سبز تعارف نموده است
*
*
این‌جا تبرزین می‌زند بر درختان
چهچهء گنجشکی سرکش
و «تیمز» خودسر
مارش داده در پارک‌های شهر
*
*
در یک صدارس از ما
شاعری می‌کوبد مثل اناری بر دیوار
دفترش را
و آتش، آتش، آتش ...می‌پاشد

*
*
پاره‌ابری قلندروار
دامنش را تا یخن
اخراج کرده ازحصار عرف
*
*
یاغوهای شکست‌ناپذیر
به تور انداخته‌اند فضاهای لندن را
و ناگهان
کودکان، کوچه را به شلاق می‌بندند:
نوروززز!
*
*
یک سیارهء خاکستری نیز
مثل گرهی کور
مثل تیر اشتباهی به سمت ماشه‌اش
دست‌پاله می‌کند خود را
در من !

*
*
*

حیدر یگانه

bottom of page