top of page

دروغِ شاخدار است این اکسیجن
که رنگِ سبز را در رگانِ سرخم
بدل به رود میکند
عاشقیِ منتاژناشده است
- این نقشهی دریاها
که دلم را گاه در یک دقیقه شصت،
گاهی هزار و یکبار میتپاند
به گریه ای چهره میدهم
که سرش را گذاشته باشد
روی شانهی یک اتاقِ خالی
ـ به دورهگردی که در دورهای خودش گُم..
-به آسمانی که از جغرافیا زده بیرون
و به ماهیای که شده است
بیرونِ آب غرق...
این است شناسنامهی شاعری
که هنوز زیرِ آوارِ خاطرههای مرده
ترا با سکوت صدا میزند
#امان_پویامک
bottom of page

