top of page

| اهل‌الدین بحری |

پَرِ عقاب بلند است وُ آشیانه بلند است
صدایِ آبیِ دریا ز هر کرانه بلند است

هنوز دهکده با ماه روشن است در شب
هنوز پرچمِ خورشید را نشانه بلند است

گمان مبر به گریبان، سر از سکوت کشیدم
ز سینه شورِ جنون، از لبم ترانه بلند است

تو در سیاهیِ شب، رو به نیستی، به تباهی...
مرا به منزله‌یِ آفتاب، خانه بلند است

همیشه حافظه‌یِ آب‌ها پُر از ماهی‌ست
خروشِ «العطشی» از دلِ زمانه بلند است

اگرچه از خود و بیگانه خورده سنگِ حوادث
هنوز این سرِ مغرور، رویِ شانه بلند است!

bottom of page