top of page

جدایی مزه اش تلخ است یا شیرین، نمی‌دانم
پس از تو حال من شاد است یا غمگین، نمی‌دانم

گرفتم فال( اگر آن ترک شیرازی به دست...) آمد
چه می‌گوید مچم این خواجه شمس الدین! نمی‌دانم

خودم را می‌شناسم، نام خود را نیز می‌فهمم
چه می‌پرسید از من، بیشتر از این نمی‌دانم

تماشا می‌کنم که برف می‌بارد وَ اما این-
که برف از جانب بالاست یا پایین نمی‌دانم

زمانی که تو دیگر نگذری از کوچه، می‌باید-
چه چیزی را تماشا کرد از کلکین نمی‌دانم!

دو دستم را به بالا برده ام اما تو را اصلا
دعای خیر باید کرد یا نفرین، نمی‌دانم

بهرام هیمه

bottom of page