top of page

جلال الدین جلالی از ولسوالی شهرک ولایت غور در افغانستان از شهرت خاص برخوردار است جلال الدین جلالی قهرمان نامی معرکه عشق . شرح حال جلالی و چگونگی عاشق شدنش بیک کلام تحریر این سرنوشت و سوانح آن از حوصله این اوراق خارج است لهذا دراین جا نمونه چند دوبیتی و یکی و دوغزل آنرا نمونتآ متذکر می شوم و آغاز عشق خودرا اینطور بیان میکند:
شبی در خواب دیدم من سیاه موی
بطرف بوستان و برلب جوی
تبسم میکند با سویم از ناز
گلی در دست دارد میکند بوی
بنوشیدم من از میخانه عشق
شراب وحدت از میخانه عشق
روان شد خامه برنام سیاه موی
شدم منشی بدفترخانه عشق
گل از طرف گلستان میزند سر
زصنعت های یزدان میزند سر
فغان وناله های زارم امشب
سیاه مویا به کیوان میزند سر
صدف از موج دریا میزند سر
که لعل از سنگ خارا میزند سر
طلوع صبحدم روی سیاه موی
ز برج آشکارا میزند سر
بکوهستان گل رعنا سیاه موی
بود غارت گر دلها سیاه موی
به نخلستان خوبان گردرآی
ببین از جمله گی بالا سیاه موی
سمرقند صیقل روی زمین است
بخارا زینت اسلام و دین است
سیاه موی دل آرام نیکوخوی
به چار ایماق یگدانه نیگین است
زبان خامه را از غم شکستم
بدل نقش جمال یار بستم
منم صنعان سیاه موی همچوترسا
اگر فرمان دهد بت میپرستم
خدنگ غمزه ات از جان گذشته
سنان از سینه بریان گذشته
طبیب آمد پی درمان و گفتم
برو درد من از درمان گذشته
مه نو نقش ابروی سیاه موی
پیاله چشم جادوی سیاه موی
جلالی را سیه مار گزیده
فتاده در برروی سیاه موی
غمت هرلحظه افزون میشود یار
دوچشم از کاسه بیرون می شود یار
تو لیلی شو که این کافردل من
بآخر مثل مجنون میشود یار
حبیب ذوالعلی باشد سیاه موی
مسمی مصطفی باشد سیاه موی
صفات گیسویش والیل باشد
به چهره والظحی باشد سیاه موی
سیاه موی نور پاک حق تعالی است
بوصفش سوره یاسین و طاهآ است
شدم عاشق بچشم می پرستش
که وصف بازویش انافتحنا است

bottom of page