
در سال 1350 در یک خانواده ی فرهنگی در ولسوالی غوریانِ ولایت هرات زاده شدم. دوره ی ابتدایی را در مکتب ابتدایی رازی گذراندم. بعد از فراغت از لیسه ی مولانا عبدالرحمن جامی در بحبوحه ی جنگ و نا به سامانی در کشور راهی دیار هجرت شدم. بعد از مهاجرت از ایران دوباره به ادامه تحصیل پرداختم و تا مقطع ماستری این دوره را ادامه داده و از دانشکده طب ، دانشگاه هرات در سال 1383 فارغ گردیدم.
آشنایی من با شعر و ادبیات و ذوق سرودنِ شعر از صنف نهم مکتب آغاز شد. و در قالب های گوناگون شعری طبع آزمایی نمودم ، اما قالب دوبیتی و رباعی را بیشتر دوست دارم. در حالِ حاضر دو مجموعه ی شعرِ آمادهِ ی چاپ در قالب دوبیتی و رباعی دارم و امیدوارم که روزی به زیور چاپ آراسته شود تا کمترینه هم به عنوان یک عضو کوچک از خانواده بزرگ زبان فارسی سهمی اندکی در غنای این زبان شیرین داشته باشم.
دکتور بشیر ابهری
ماهِ دلو 1404 خورشیدی
دگر تشویش بیش و کم ندارم
زبانِ شکوه از عالم ندارم
دلم را شاد کردی با حضورت
تو که باشی کنارم غم ندارم
***
به فکرِ قهوه و فال تو گشتم
برای کشفِ اقبال تو گشتم
نبودی کوچه باغِ عاشقی را
عزیزم ! هی به دنبالِ تو گشتم
***
همه بود و نبودم را گرفتی
زیانم داده ، سودم را گرفتی
برای رد شدن از مرزِ قلبت
تو ویزای ورودم را گرفتی
***
از این صلحِ دروغین ، جنگ بهتر
ز پایِ سُست چوبین ، لنگ بهتر
به قاتل حیف باشد زندگانی
سرش بالای دار آونگ بهتر
***
صدا از بی ستونم رفت بالا
تبِ عشق و جنونم رفت بالا
زدم تا بوسه بر لب های شیرین
"همان دم قندِ خونم رفت بالا"
***
نسیمِ جنگل و آوای باران
شمیمِ دل نوازِ لاله زاران
هزاران پرنیانِ شعر و شبنم
نثارِ مقدمِ سبزِ بهاران
***
شنیدستم پزشکِ صاحبِ نام
به تشخیص و مداوا ختمِ ایام
به دردِ عاشقی بنوشت بوسه ...
یکی صبح و یکی ظهر و یکی شام

