
رضا محمدی
صدا ز کالبد تن بهدر کشید مرا
صدا به شکل کسی شد به بر کشید مرا
صدا شد اسب ستم روح من کشان ز پیاش
به خاک بست، به کوه و کمر کشید مرا
بگو که بود که نقاشی مرا می کرد؟
که با دو دیدهی همواره تر کشید مرا
چه وهم داشت که از ابتدای خلقت من
غریب و کجقلق و دربهدر کشید مرا؟
دو نیمه کرد مرا، پس تو را کشید از من
پس از کنار تو این سویتر کشید مرا
میان ما دری از مرگ کرد نقاشی
به میخ کوفته در پشت در کشید مرا
خوشش نیامد، تصویر را بههم زد و بعد
دگر کشید تو را و دگر کشید مرا
من و تو را دو پرنده کشید در دو قفس
خوشش نیامد بی بال و پر کشید مرا
خوشش نیامد این نقش را بههم زد، بعد
پدر کشید تو را و پسر کشید مرا
رها شدیم تو ماهی شدی و من سنگی
نظارهی تو به خون جگر کشید مرا
خوشش نیامد این بار از تو دشتی ساخت
به خاطر تو نسیم سحر کشید مرا
خوشش نیامد، خط خط خط زد اینها را
یک استکان چای از خیر و شر کشید مرا
تو را شکر کرد و در رگان من حل کرد
سپس به سمت لبش برد و سر کشید مرا

