top of page

نه خیابانی
رد کفش‌هایت را دنبال می‌‌کند
نه دستی پشت سرت آب می‌اندازد
راه می‌افتی
زمین را مثلثی فکر می‌کنی
که در زاویه‌ی دیگرش
شاید مجبور نباشی خمیده راه بروی
راه می‌افتی
عبور می‌کنی مرزها دریاها و گلوله‌ها را
بی آن‌که بفهمی
زمین اگر گرد نیست
این همه آدم از کجای آن می‌افتد

زاهد مصطفی

bottom of page