top of page

زبیر هجران
آیینه‌های همدگر هستیم و شک داریم
ما تن به تن نفرت، نبرد یک به یک داریم
بی‌جا به جان همدگر افتاده‌ایم ای خلق
فرزند انسانیم و درد مشترک داریم
سر تا به پا در غم فرو رفتیم و فرسودیم
آن‌سان که صدها زخم روی سینه حک داریم
نفرت درَو کردیم اگر چه عشق کاریدیم
هی شوربختانه که دست بی‌نمک داریم
بی‌جا به مکه می‌رویم آن‌جا خدایی نیست...
وقتی هزاران گشنه در روی سرک داریم
جز سوختن شغلی دگر ما را نمی‌زیبد
پروانه‌گی درسی‌ست که از شاپرک داریم
ما شیشه‌های توته توته صاحب دردیم
با سنگ سر خوردیم و در دل‌ها ترک داریم

bottom of page