top of page

سمیع حامد
نه هشیار از دلم داند، نه دیوانه خبر دارد
خدا کو تا مرا از این زمین مرده بردارد؟
دل من در به در شد درنیافت احوال دنیا را
چه کس می‌گفت این بُنبست وحشتناک در دارد؟
سلاحی هست پشت هر صلایی، بگذر از این باغ!
که سیب سرخ هم مانند نارنجک خطر دارد
مرا بگذار در اغما که ناجور است هر چیزی
شفایابی از این حالت به حال من ضرر دارد
دگر هیزم‌شکن بر ریشه‌ها تیزاب می‌پاشد
نپنداری که حالا هم به دست خود تبر دارد

bottom of page