top of page

| سید رضا محمدی |

من همین‌گونه که گشته سپری، خوشبختم
من به این زندگیِ در‌به‌دری، خوشبختم

من نسیمم، نفس‌آرایِ جهانِ دگران
به خوشی‌هایِ جهانِ دگری خوشبختم

روز با وعده‌یِ بیهوده‌یِ شب خوشحالم
شب به امیدِ نسیمِ سحری خوشبختم

ماهتابا! تو و دارایی و عیشت خوش باش
من و تنهایی و بی‌پا‌وسری، خوشبختم

ماهتابا! تو همین قدر که در بیکاری
از سرِ کوچه‌یِ ما می‌گذری، خوشبختم

تنِ تو نقره‌‌ی بازارِ جواهرسازی است
من به دیدارِ تو در نقره‌گری خوشبختم

من همین قدر که در حلقه‌یِ انگشترِ شاه
دلِ درویشِ مرا هم ببری، خوشبختم

من نسیمم؛ چه کسی دیده نسیمی اهلی؟
من همین گونه که هستم، سفری، خوشبختم

روزها رفت و ازین‌سان به جهان رد شده‌ام
باز این‌سان که بگردد سپری، خوشبختم

bottom of page