top of page

سید غیاث الدین که نخست به تخلص ( پور حیران ) و بعداً به تخلص ( ویران) سروده های دارند پسر حضرت ( حیران ) که الحمدالله در علم و ادب در شعرو فرهنگ جانشین ( حیران ) بود.
کنم رنگین زخون دل سخن را
کشم بوی از میان در عدل را
پری را گر چه دیدن نیست ممکن
میان شیشه میگرم وطن را
زدل تنگی روم با طرف بستان
سحر گائی کنم گردش چمن را
نمیدانی که تیغ کج کند پر
زخون بی گناهان انجمن را
به بین فیروزه را هم جان شرین
فدا سازد بمردم جان و تن را
لب مرجانی هر شوخ چشمی
زندصد طعنه مرلعل یمن را
زگل اوراق از اوراق رشته
رفو سازید بعد از من کفن را
زبان درکش چوسوسن ( پورحیران )
مکن رنگین زخون دل سخن را

bottom of page