
سید غیاث الدین ( علوی) فرزند سید رسول ( سایل ) از ولسوالی اوبه ولایت هرات :
پند من را گوش کن جان پدر
با تو گویم آنچه دانم مختصر
آتش اندر کعبه زن مصحف بسوز
مظلوم آزاری مکن ای تاج سر
چون اجابت می رسد از سوی حق
آه مظلومان را وقت سحر
با تو گویم شمه ای از درد ظلم
شمه ای از راشی بی دادگر
هر که شد میرزا و چوکی را گرفت
از صف انسان می گردد بدر
در دو چشمش میخ آهن می زند
حق باطل را نمی بیند دگر
بر دو گوشش میخ فولادین زده
از شنود قول حق گردیده کر
هر دو پایش را چو خر کردست نعل
کی تواند سوی مسجد او گذر
از دو پا و دست ها محروم شده
نسبت بروی مایه سمع وبصر
بار ظلم خویش را هر روز شب
می کشد با پشت خود مانند خر
موتر والگاه و واگون می خرد
همرهی خانم زند دائم چکر
کبر او از حد گذشته این زمان
کبر او را می کشد سوی سقر
عطر پودر می زند با جان خود
همچو خانم های شوخ غمزه گر
وه شکم پر کرده مثل ماده گاو
چور کرده است مردمان را مال و زر
می کند آخر تقاعد این کثیف
مثل زن خانه نشیند بی هنر
چند روز پول رشوت کم شود
میفروشد عاقبت کالای بر
ملک خود را می دهد ارزان گرو
می فروشد خانه و کلکین و در
چند روزی سفره اش خالی ز نان
با گدایی میرود آو در به در
شرمسار و روسیاه در بین خلق
هم خجل نزد خدای دادگر
روز محشر هر که خواهد حق خویش
از کجا دارد که بدهد مال و رز
( علویا ) راه دراز است پیش روی
بهر خود خدمت نکردی اینقدر

