top of page

مرحوم سید محمد متخلص به پور حیران فرزند حضرت حیران از ولسوالی تولک ولایت غور .
نظر کن به چشم خرد غور را
مبین کم از حد غور را
نظر کن به چشم خرد هوشمند
به غورات و آثار آن کوه بند
نظر کن بآثار آن هوشدار
همی گویمت شمه گوشدار
ز جمله اثر ها که من د یده ام
ز صد خرمنش خوشه چیده ام
مناریست بر فرق کوه فراز
که در پایه شاتو ندارد نیاز
به تختش بود سنگهای کلان
مدور به ریجه مهندس نشان
سه خروار وزن هر سنگ آن
از آن بیشتر هم بود در عیان
همه خشت گونه بود کار او
ندیده جهان مثل معمار او
نه امکان عراده باشد به آن
نه جرثقیل و آثارشاول به آن
و ز اتکل پایان شنو ای عزیر
به غورات و آثار آن کن تمیز
در آنجاست تعمیر خوب وقشنگ
همه پخته اندر سر اوست سنگ
نه یاد کس آید زاعمار او
نه شاهد بود کس ز معمار او
بنای عظیمی است وبی حد کلان
نیاید همه وصف او در بیان
ز سنگان و کوه کلانش شنو
ز آثار و کار عیانش شنو
بنای قدیمش بود پر هنر
همه کارو بارش بود پر اثر
بود قلعه اش پر ز برج برین
بر انگشترین کوه باشد نگین
مواد بنائش بودسنگ و قیر
که خشتان پخته بود دل پذیر
سرش در سر آسمان سائیده
عجب شه پسر این زمین زائیده
درآنجا بود پیر بالا بلند
مزارش بود بر همه ارجمند
دگر گویمت من ز اولاد او
بود ارجمند جمله احفاد او
نظر کن به کوه بلند چهل ابدال او
به نیکین بناء و بافضال او
اگر گویم از کار وصفش سخن
همه صاحبان هنر دست گیرند ز فن
چو گویم من ز غور و از جام او
به خود فخردارم من از نام او
مناریست بر جام غور کهن
بود بحث وفحصش به هر انجمن
سرش بر فلک سائده پر ز نور
بود شاهکار ز شاهان غور
همین مسجد نامی در هرات
نشان بود هم ز شاه غورات
تو بشنو ز میوند گویم سخن
ز مردان غورات شمشیر زن
یکی دوست محمد دگر آن حمید
گرفتند توپ از عدو پلید
عدوان شکست خورد رفت هر طرف
سواران غوری چو در در صدف
همه رزم جو و همه کامگار
همه تند خو و همه نامدار
بطرفش به چشم حقارت مبین
نگه کن به تاریخ این سر زمین
تو ای پور حیران به نظم آوری
بخوانند شعرت به لفظ دری

bottom of page