top of page

سید محمد افضل به تخلص ( نوری ) فرزند مرحومان سید نورالدین ( سرگشته ) و ( مهجوره) از تولک ولایت غور که الحمدالله هنوز در قید حیات می باشد.
کز درد و فراقت مه من تاب ندارم
شب ها همه شب تا بسحر خواب ندارم
برسینه من آتش عشق تو نهفته
همکار و مدد گاری در این باب ندارم
با فکر و خیال تو شدم غرق بدریا
من و حشت ازین گردش گرداب ندارم
من بیکس و مسکین و غریبم و مهاجر
چون شیردلم گله زاحباب ندارم
در کسوت یکجامه زهر نوع که باشد
دگر هوس جامه کیمخاب ندارم
چون رخت کتانم و آسیب پذیرم
طاقت دیدن آن چهره مهتاب ندارم
چون سنبلی با خون دلم غرق شدم من
رنگین شده ام حاجت خضاب ندارم
پیرگشتم زغمت رفت جوانی زبرم
چهره زرد و زبون دارم و شاداب ندارم
از بسکه کشیدم غم و رنج تو در آغوش
من خوف از آن دوزخ هفت باب ندارم
( نوری) زجفا و غم واندوه تو چون است
زین روست که پردای نفس شاب ندارم

bottom of page