top of page

سید ولی شاه (علوی) فرزند سید یعقوب از ولسوالی اوبه ولایت هرات میباشد :
وطن ای جلوه گاه نور یزدان
وطن ای لانه شیران افغان
بنازم قله های کوه سارت
درخشد نام آن آزاد مردان
ز آمو و زجیحون من چه گویم
بود این میهن من کابلستان
چه گویم من ز دریای هریرود
هری را کرده شاداب گلستان
کنم یادی از آن فرزانه مردان
که نام شان شده مشهور دوران
ابومسلم خراسانی به نام است
به میدان نبرد چون شیر غران
ز مولانی بلخ آن شاعر دهر
کند روشن ضمیر اهل عرفان
بود پیر هرات آن خوجه آنصار
چو بلبل خوش نوا در مدح رحمان
ز غزنه گر بگویم من ز محمود
بلرزد هند و سند و شهر تهران
چه گویم من ز جامی و موفق
بود چون در غلطان خواجه غلطان
امان الله آن شاه جوان بخت
بدست آورد استقلال افغان
ز دست ظلم و بیداد آن خلیلی
به غربت درگذشت استد افغان
ملالی بود فخر جمله زنها
ز گورش نور می باشد درخشان
تمام کوهسار سرزمینم
گوهر دارد ولیکن هست پنهان
تمام شهرت این مرز و بومم
به یغما برده است این نسل نادان
ربودند گنج ها از سینه او
ز پنجشیر تا به بلخ هم بدخشان
بسوخت گنجنه علم ادب هم
نماند یک دفتر و اوراق دیوان
ببردند موزه اش را سر زتا پا
به پاکستان و ایران تا به آلمان
فروختند جمله آثار وطن را
به کالدار و به دالر یا به تومان
فتاده سرنوشت ملت ما
بدست جاهل و ناخوان و نادان
نه از علم و ادب نام و نشان است
ز دانش بی خبر این نسل نا خوان
پی ترمیم پوهنتون کابل
ز توپ تانک و راکت شد شتابان
بسوختند مکتب و دیوان و دفتر
حدیث فقه و تفسیرات قرآن
به خاک یکسان شده صنف و کتابش
در و دیوان آن گردیده ویرا ن
بگریم ای وطن برحال زارت
تنت بیمار و بی دارو و درمان
بود صد زخمها در پیکر تو
رسیده آه وافغانت به کیوان
بیا "علوی" زبان درکش ز گفتار
وطن بر باد رفت افسوس وارمان

bottom of page