top of page

| شعیب امیری |
دل پایِ جهان خُرد نمودیم ـ به خروار ـ
یک دلخوشیِ ساده به ما نیست بدهکار؟
دیگر «دلِ بیدرد» نماندهست؛ ببخشید!
«دردِ دلِ» ما هست، ولی نیست خریدار
چون موج، سراسیمه دویدیم؛ چه دیدیم؟
جز زخمِ نمکخورده و سرگیجهیِ بسیار
تلخ است که با گریهیِ تو، اوج بگیرد
خوشحالیِ همسایهیِ دیواربهدیوار
نگذار نمایان شود این غصهیِ پنهان
ای چشم! تو هم مثلِ زبان، دست نگهدار
دیریست دل از دادزدن دست کشیدهست
چون طفلِ فلسطینیِ جامانده در آوار
bottom of page

