top of page

ضیا ده‌آتشین
هم از خدا و هم از تو امید دارم که...
من این وضعیت بد را نمی‌گذارم که...
به شانه‌ی تو تفنگ و دلت پر از عقده
چگونه زنده بمانم تو‌ از کنارم که...
چقدر کینه‌ی دیرینه‌ات تسلسل یافت
به جای دانه‌ی تسبیح می‌شمارم که...
گذشت فصل حکم‌راندن درختان هم
خجالتم که مرا نیست اقتدارم که...
پرنده‌های طبیعت طبیعتاً خوب‌اند
پرنده‌ها همه رفتند از بهارم که...
گلی جوانه نزد، دختری نچید آن را
گل و گیاه برآید سر مزارم که...



•°•°•°•°•°

به‌جز تو چیزی اگر از خودم نشانه ندارم
وطن‌به‌دوشم و غیر از تو پشتوانه ندارم

اگر بهار نیاید شبیه سال گذشته
تو شاخ و برگ نداری، من آشیانه ندارم

چگونه با دل پُر، نغمه سر کنم که برقصی
منی که با شکم سیر هم میانه ندارم؟

چقدر موی تو ویران‌تر از وضعیتِ دریا
و پنج پنجه‌ کم‌‌ات من چرا که شانه ندارم

به هرکجا که رسیدم گذشته‌ام که نپیچم
تمام عمر نسیمم کسی که خانه ندارم

به روی زخم قدیمی چه زخم‌های جدیدی
به قصه گوش ندارم، به گریه شانه ندارم

تو آب نی، تو هوا نی تو هست و بود من استی
برای بی‌تو نمردن دگر بهانه ندارم

bottom of page