
غـریوِ تندر و توفان بود، و آذرخـش چـو رخـشی چُـست
فـضایِ آبـــیِّ مـشرق را ، به خـــونِ ســرخِ شقایق شُست
ســـحـاب تیره دو دریا را، به فـــــرشِ ســبزِ زمـین آورد
چـنان که کوه،ز کوهی ماند و کنجِ امن و امان می جُست
شکـسـتْ،کاجِ کهن چون عـاج و تاجِ قــوم به غـارت رفـت
زلالِ مـهر مـُـــکـدّر شد،طـنابِ هــــمّتِ مــــردم سُـــست
زلالِ آبـــــیِّ مـــشـرق را ، مـلالِ سربــــیِّ مـغـرب برد
امــــیدِ ســبز شکفتن را، شکـسـتْ، غـارتِ باغ و بُست
از این کـویرِ به زشتی پیر، تویـــی غـمین و منم د لگـیـر
که غـیرِ هـرزه گیاهـی چـند،نرُسته است ونخواهـد رُست
بخـوان به حـنجـره یِ خـونین، که ای تو مِهْرِ مُنَوَّر، بین
در این ظلامِ شبِ چـرکـین، نـمانده خـسته دلان را خُست
غـــریـوِ تـنـدر و تــوفــــان بـود و نـاوگــانِ نـویـدِ مـرگ
پرندگانِ عـبـوسِ لـوس، و شـهـرِ خسته ز درد و مُست
مفاعلن فعـــــــــلاتن فـاع، هـجـومِ تـنـدر و تـوفـان هـا...
فـضایِ آبـــیِّ مـشرق را، به خـــونِ هر چه شقایق شُست
«ظاهر حسینی هروی»
۱ ۹ ۲۰۲۲
قافیهٔ این غزل یک هجایِ کشیده است مرکب از چهار حرف به ترتیب:
صامت+ مصوت کوتاهِ ضمه+ صامت+صامت.
تعداد قافیه در این طرح کم است و من از کلمات خارجی دوست ندارم در شعر بیاورم مگر آنکه به وجود آن نیاز باشد؛ بعضی از کلمات که در قافیه آمده کلمات اصیلِ فارسی است اما زیاد استعمال نمی شود اما در ترکیبِ کلمات دیگر که در فارسی امروزی متداول است وجود دارد مثلاً بُست در بستان و معنایش نیز گلزار و بستان است و مُست در مستمند. در زیر معنای چند تا را می نویسم تا خواننده احتیاج به جستجو در فرهنگ ها نداشته باشد،مخصوصاً خوانندگانی که به فرهنگی معتبر دسترسی ندارند:
بُست: بستان،باغ،گلزار.
خُست:قرار، آرام
مُست: غم، اندوه،گله شکایت.
علامت کامه که در وسط مصرع میآید برای نشان دادن پایان نیمهٔ مصرع و محل سکوتِ قبل از شروع نیمهٔ دوم است برای موزون خواندنِ شعر و وظیفهٔ دیگری ندارد.

