top of page

| عاطف کابلیان |
رفتوآمد شدهست بند، گلم!
سیمکاری شدهست، مرزِ قشنگ
سرنوشت این طرف دگرگونست
یارِ خوشخویِ من، جهان شده تنگ
فرصتِ کوه رفتن اینجا نیست
«جمعه»ها لایِ چرخها گیر است
خبری نیست از گل و سبزه
همهچیز است، لیک تصویر است
با همه سختی و زیانباری
باز فکرم به تو گرفتار است
هرقدر لایِ چرخ خُرد شوم
هرچه زار است، باز هم کار است
گرچه پیشِ من است، دل از توست
همنشینِ جنون و دلتنگیست
نشکند، نازنین بیا بردار!
چند روزیست سینهام سنگیست
چشمدرراهِ زنگها استم
مرگِ جدی اگر نبود، نمیر...
صفر، هفتاد، هفت، هفت، گلم!
کار اگر داشتی تماس بگیر...
bottom of page

