
عايشه درانی
عايشه درانی دختر يعقوب علی خان توپچی باشی يک تن از رجال عصر درانی های افغانستان است و خود نيز در زمان تيمور شاه درانی به سرايش شعر آغاز کرده است.
احمد شاه درانی در قندهار توانست بر آشوب های حاکم در افغانستان غلبه کند و بنياد يک نظام نيرومند را در اين کشور بگذارد. احمد شاه نيز به شعر و ادب علاقه داشت و به سرايش شعر به زبانهای پشتو و دری می پرداخت.
از او ديوانی به زبان پشتو و ديوانی ديگر به زبان دری در دست است.
در دوره ابدالی ها و درانی ها بيشتر شاعران از حافظ و جامی پيروی می کردند و دنباله رو مکتب عراقی بودند.
عايشه نيز به شعر حافظ علاقه داشت و می کوشيد اشعارش به سبک و سياق لسان الغيب باشد.به عنوان نمونه:
حافظ:
ساقی به نور باده بر افروز جام ما
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
عايشه:
ساقی بيار باده و پر کن به جام ما
تا نه رواق چرخ بگردد به کام ما
حافظ:
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بيابان تو داده ای ما را
عايشه:
اگر به خواب ببينم جمال رعنا را
سر از سرور به افلاک می رسد ما را
شاعری عايشه شامل سه مرحله است، نخست مرحله غزلسرايی و سال های جوانی که در عهد تيمور شاه درانی گذشت.
دوم مرحله سرايش شعرهايی با رنگ و بوی تصوف و عرفان است که مصادف با دوران جنگ های داخلی پسران تيمور شاه و حمله انگليس به افغانستان است.
سومين مرحله نيز، شامل مرثيه سرايی های پس از شکست سلسله درانی ها در افغانستان می شود
نمونه ای از شعر عايشه در نخستين مراحل شاعری او در زير می آيد:
بی تو ای مونس جان تخت سليمان چه کنم
عمر خضر ار بودم حشمت خاقان چه کنم
با تو در دوزخ سوزان بتوان زيست مدام
بی تو با حور جنان روضه رضوان چه کنم
گرچه ابر کرم از چشمه حيوان بارد
بس ببارد به سر و لوُ لوُ و مرجان چه کنم
نيست بر لوح بصر غير خط زنگاری
چون نبينم رخ تو يوسف کنعان چه کنم
روز شب کردم و شب روز نيامد يارم
عمر بر باد شد اکنون سر و سامان چه کنم
هر کسی کشته خود می درود آخر کار
هستم از فعل بد خويش پشيمان چه کنم
عايشه درد تو بگذشته ز قانون شفا
چون علاجی نبود سعی به درمان چه کنم

