top of page


یک‌بار دگر می‌شود آن روز فراهم
آتش بزنی راه مرا، باز به راه‌ام

من رودم و از پا ننشستن شده کارم
تا پای سفر هست و گلو هست و صدا هم

ای کاخ ستم! کاج شکوفای وطن را
آتش زده‌ی بی‌خبر از اینکه ترا هم...

یک روز نه یک روز دگر می‌رسد آن‌روز
روزی که نجاتت ندهد دست خدا هم

برکندن بنیاد ستم می رسد آخر
رقصیدن موهای پریشان رها هم...

عصمت مغول

bottom of page