top of page

خیال خوب

روزگاری شعر می‌گفتم که حالم خوب بود
گاه گاهی با تو می‌دیدم خیالم خوب بود

ارتباط بین عشق و آرزوها رنگ داشت
با نگاه آشنایی اتصالم خوب بود

خواب می‌دیدم که می‌آیی دل دیوانه‌ام
دیر می‌فهمید اما احتمالم خوب بود

تا کنارت می‌رسیدم می‌سرودم خویش را
رقص کردن بر تن آب زلالم خوب بود

بعد رفتن فصل فصل زندگانی خشک شد
تا که بودی لحظه‌های ماه و سالم خوب بود

یوسف گم گشته‌ی دیوان حافظ بر نگشت
یاد آن یلدا که با تو هرچه فالم خوب بود

bottom of page