
محمد افسر رهبین
دیگر غمِ بهار ندارد درختِ پیر
یک برگ انتظار ندارد درخت پیر
جز داغهای مانده ز بیدادِ فصلها
در سینه یادگار ندارد درختِ پیر
در سنگلاخِ سرخِ زمان ایستاده است
بویی ز مرغزار ندارد درختِ پیر
برباد داده یکسره تقویم سبزِ خویش
پروای رهگذار ندارد درخت پیر
شمشادقامتانِ چمن را زدند سر
غیر از خیال یار ندارد درختِ پیر
از عشق؛ ای نسیم شگفتن مخوان دگر!
امّیدِ برگ و بار ندارد درختِ پیر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
| محمد افسر رهبین |
کسی پاسخ نمیگوید سلامت را، زمستان است •
کسی باور ندارد احترامت را، زمستان است
بِخیز و هیزمی بشکن، برآی و آتشی افگن
ز یادت میبرد این «چلّه» نامت را، زمستان است
در این سرما که «بهمن» خشم و استبداد میبارد
برآ و چارهای کن برفِ بامت را، زمستان است
هوایِ زیرِ صفر از گَردِ خاکت خوشه میبندد
که میگیرد ز گردون انتقامت را؟ زمستان است
به یادِ نوبهار و لالهکاریها در این گلشن
ز شعرِ شعله کن لبریز جامت را، زمستان است
تویی در جستوجویِ خانهیِ خورشید چون شبگیر
شب از ره برده نقشِ گامگامت را، زمستان است
دُرفشِ سرکشی چون سرو بالا کن که بیتردید
فلک بر خاک میریزد خرامت را، زمستان است
کابل ـ بهمن ۱۴۰۴
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
• مهدی اخوان ثالث، شعر زمستان: «سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت، سرها در گریبان است»
_____________________

