top of page

محمد ظریف رستمی
شلیک کن به دهانی که گفت آزادی
بنوش خون جوانی که گفت آزادی
به زیر چکمهی سرباز خود خمیرش کن
به قدر تاب و توانی که گفت آزادی
گلوله آمد و بر سینهاش نشانه گرفت
دقیق مُرد زمانی که گفت آزادی
سری به جرم بلندی به پای دار آمد
ز تن رها شده جانی که گفت آزادی
به پشت میلهی زندان مرگ جایش بود
به هر زمانه هر آنی که گفت آزادی
bottom of page

