top of page

مشعل ارتزاد
ای توتفرنگی لب و رخسار گلابی
چشمان تو دریاچهی نیلوفر آبی
آغوش تو منظومهی نایاب جهان است
خود را مکشان در بغل هیچ کتابی
از باغ مرا کنده به گیسوت ببندی
آباد شوم کاش به این خانهخرابی
بگذار که بر محور شب ماه بتابد
ای کافر موهای به ایمان حجابی
در دامن یک رود تولد شدهای تا
باشد که بر این جنگل تاریک بتابی
bottom of page

