top of page

منیر احمد بارش
سرگیجم از حضور دل داغدار خویش
دل‌گیرم از کشاکشِ بودن کنار خویش
گنجشک‌پرفشان نفس‌های تلخ شام
سر می‌برم به‌زیرپر از روزگار خویش
یک حجم بی‌قرار به‌من فحش می‌دهد
یک حجم بی‌قرار سر میز کار خویش
تا کی خجالت از تپشِ ابرهای تر؟
شرمنده‌ی جنونِ‌علف در بهار خویش
بیهوده در مسیر ملامت قدم زدم!
منصور سرسپرده‌ ته چوبِ‌دار خویش

bottom of page