
مولوی محمد ابراهیم ( خلیل ) فرزند حاجی محمد اسماعیل تولد بیست و پنج ثور سیزده پنجاه و دو خورشیدی در ولایت غور :
وصفم بزبان بی تکلیف کردی
آنگه که بذات من تصرف کردی
اندر دل ماهتاب و کیوان فلک
نامم بخط درشت بنوشت ملک
برگرده کائینات تکتاز منم
کس نیست که ردکند غرور سخنم
گسترده خاک بهر من سنگ شده
این آب و هوا بروی من تنگ شده
خواهم که روم به پشت افلاک ودگر
آنجا بگزینم همه سامان حضر
من زین همه انداز سخن مست شدم
بی خود شدم وبی هدف وپست شدم
تا بر سر تخت آسمان ها نروم
تا داور ممکنات آنجا نشوم
یکرنگی طبع خاک وبادم کشته
بیماری عشق از نهادم گشته
از سـرعت باد وسردی برف و هوا
از گرد وغبار خاک وآتش همه جا
از گردش تند زندگانی دل من
یک لحظه یغمان ببرد حاصل من
بس من همه عمر بر لب دادی نیست
ایستاده ولی نمی توان گفت که چیست
با آن همه وصف جاودانه نیستم
از نیست نپرسیده که من از کیستم
فریاد دائف باین تماخر که ردم
افسوس باین همه تبنحر که زدم
ار پرده وهم سوی صحراء رفتم
از کعبه بسمت کهکشانها رفتم
بیخود شدم و کمی تبا نی کردم
تا چهرهء کون را نشانی کردم
گفتا سخن ( خلیل ) سنجیده بگوی
انداز دری ظریف وسنجیده بگوی

