top of page

میرزا عبدالملک خان غوری یکی از شخصیت های نام دار و معروف غور است. طبع شعری آن قابل ستایش بوده، اینجا یک قطعه شعرشانرا که عنوان دختر مالدار کوچی ولسوالی بکوای ولایت فراه و شعر دیگرشانرا به اسم گلندام به تخلص " پهلوان " سروده اند طور نمونه یادآور می شوم .
بیامد ماه بکوائی نشانم
به هفت برج ثور سرو روانم
جلو دار شتر گشته خرامان
مرا رفتار او کرده پریشان
به عزم سیر آب های سیاه بند
که سازد نوش آن لعل شکر خند
لباس قرمزی در برگرفته
دل جان مرا اخگر گرفته
شتر را می کشد با قعر دریا
گهی خیزان گهی غلطان تماشا
گهی اخره به آب افتد گهی اوش
براید هی هی و های های پر جوش
بزو میش و شتر یکجا فغان ساز
تماشا می کند آن سرو طناز
صراط مالدارن هست دهن جال
عبور نازنینان است همه سال
که می آید در اینجا جمع خوبان
فزوده غلغله از نازنینان
چرا ای ( پهلوان ) حیران بماندی
که حیران باره خوبان بماندی

bottom of page