top of page

میرزا محمد مستمند از ولسوالی تیوره ولایت غور میباشند،ایشان نامه ای را عنوانی حضرت حیران صاحب بدین شرح نوشته بودند که قسمتی از نثر آنرا در زیر توجه فرمائید:
توشیح است بنام نامی و لقب گرامی سیادت و نجابت مآب حاجی حرمین الشرفین قاضی محال غورات حیران صاحب . . .
حیرت زده ای بدام هجران
از دوری یار خویش حیران
جا کرده ز هجر یوسف خود
یعقوب صفت به بیت الاحزان
شب تا به سحر به زاری زار
مشغول فغان ز هجر یاران
سر تا به قدم همه در آتش
دل تا به جگر تمام بریان
یعنی که حزین مستمندی
نالیده بیان کند به حیران
کای مونس صحبت گذشته
وی یار قدیمی سخن دان
ای همدم ناله های جانسوز
وی محرم راز های پنهان
گنجینه عقل و معدن فضل
دریای کرم در نمایان
مجموعه علم و باب دانش
فصل هنر و کتاب عرفان
ای بحر معانی و مضامین
وی گوهر پر فروغ تابان
استاد قصاید و ملمح
دانای فن نعاز و چستان
ای آنکه تراست سر بلندی
بر جمله همسران و اقران
انوار فضایل از جبینت
چون نو رزروی خور درخشان
و آثار خروز چهره تو
چون رنگ بروی گل نمایان
ای ضارب ضرب تیر فرهنگ
ای فاعل فعل خیر و احسان
مضروب تراست چشم امید
مقتول تراست خواهش جان
دیریست که مستمند خود را
انداخته ای به طاق نسیان
بگذشت ترصد من از حد
خط تو رسید چون به تن جان
بگرفته گذشتمش تبارک
بوسیده نهادمش بمژگان
بگشادم وخواندمش سرا پا
از (ع) رموز تا به پایان
وز مژده ابتهاج ذاتت
شد بهجت من هزار چندان
هم غنچه انقباض خواطر
چون گل بشگفت و گشت خندان
این نظم که مستمند گفت است
در شان عزیز خویش حیران

bottom of page