
نور الله عزیزی
شهروندان را سلام از من نخست
سال نو سیزده صد وهشتاد ونه ست
صد سلام ای جمله اقوام وطن
ای همه خرد و بزرگ و مرد و زن
سال نو برکل تان تبریک باد
دشمنان را چشم و دل تاریک باد
سال نو سر شار و سر سبز است و شاد
سال محو کینه و بغض و فساد
کن به سال نو تو هم اندیشه نو
عاقلانه فکر کن هر سو مدو
قلب و جان را تازه همچون سال کن
ار فیوض حق وجود اکمال کن
روز و شب اندر پی تعلیم شو
از جهالت سخت اندر بیم شو
کوش تا روزی شویی اهل قلم
فرق سازی راه وچاه نور وظلم
از جهالت تا به کی اندر خطا
پیرو شیطان و غافل از خدا
چیست آخر این همه بغض ونفاق
جنگ و بد بختی تبعیض و شقاق
کین وبیداد وحسادت در وطن
ظلم کردن در وجود خویشتن
تا بکی مادون نفس عاشق به پول
ظاهراً انسان و در باطل چو غول
تا بکی خود خواه نفسانی دون
پیرو نفس و هوا خواه و زبون
ای برادر چشم ودل را باز کن
از ضمیرت سوی حق پرواز کن
باش از جان بنده خاص خدا
خواهشات نفس را کن زیر پا
صالح و هشیار و خیر اندیش باش
دارو و درمان هر درویش باش
امر حق را رونق هر کار کن
چشم ها را باز و دل بیدار کن
ای عزیزی این همه گفتار چیست
طالب این شعر ناهموار کیست

