top of page

نورمحمد‌ نورنیا
این‌شعر می‌گیرد بغل وقتی لبانت را
گل می‌کند گل‌دان لب‌هایم زبانت را
می‌پیچد -اما- پیچکی در دور آوازم
تقلید آیا می‌توان کردن بیانت را؟
تنها تویی پر کرده جادوی طبیعت از:
باران و رود و باد و بابونه دهانت را
تنها تویی که از گلویت ماه می‌ریزد
طی می‌کند از راه شیری کهکشانت را
تا دور می‌بینم؛ مگر افسوس می‌سوزد
در بال گنجشکی تلاش آسمانت را
این‌واژه‌ها رفتند از لب‌های من از حال
تا زنده‌گی‌ی تازه‌ای روی لبانت را

bottom of page