top of page

هجری بعد از این شعر دیگر شعری نسروده است و به تعقیب سروده شدن این شعر دار فانی را وداع گفته اند:
پیری بر چشمم اثر کرد و جوانی رخت بست
غم به دل سکنا گرفت و شادمانی رخت بست
عقل وهوش فهم ودانش طاقت و تاب و توان
این همه از من بر اساس زندگانی رخت بست
چشم سر شد بی بصارت رشته دندان گسست
لب ز جنبیدن بماند شیرین زبانی رخت بست
قامتم شد چون کمان پایم از رفتار ماند
حافظه با حوصله با نکته دانی رخت بست
یک نفس باقیست بر من دیگر اقلیم وجود
جانب منزل سرای جاودانی رخت بست
هجریا محمل ببند بنگر عزیزان تو هم
عازم عقبی شد و زیین دار فانی رخت بست
bottom of page

