top of page

همایون حافظی
باغ در گستره‌ی ماه شناور شده بود
هوس‌آلود، شکوهنده و دلبر شده بود
مثل آن قایق زیبایی که در ساحل دور
به تپش آمده و باز به لنگر شده بود
در بر و دوش چمن موج سراسیمه ولی
باد هم‌بستر ناسوده‌ی شبدر شده بود
به هوس آمده شبو و به خود می‌نازید
نفَس آیینه‌ی ماه معطر شده بود
شب و زيبايى مهتاب و طبیعت درگیر
پای آن معرکه پندار چه محشر شده بود
مه و زیبایی وحشی‌ی طبيعت با هم
و فضایی که همان گونه‌ی دیگر شده بود

bottom of page