top of page

مرحوم وکیل عبدالحکیم خان از قریه خواجه گان ولسوالی قبلی شهرک فعلی دولینه ولایت غور باستان که در مورد اینجانب سروده یک قطعه آن مثنوی و یک مخمس می باشد نخست سروده مثنوی و سه پس مخمس آن را می نویسم.
ای شاعر ماهر خردمند
این عرض مرا دروغ مپسند
تولک زوجود تست آرام
شهرک زچه گشته بد نام
ای شهرک مفت رفته برباد
از غصه دلم کشید فریاد
ای یار وفا شعار محبوب
گلدسته دل ستان مرغوب
عمرت به هزار سال بادا
دشمن زتو پایمال بادا
اولاد تو سربلند بادا
دانسته و دل پسند بادا
بنوشت وفا بیاد گاری
تا از کرمت نگاه داری
ای اختر لامع درخشان
ای مظهر جود و لطف و احسان
مردانگیی تو نیست پنهان
خورشید صفت بود نمایان
ای نسل جوان نیک مردان
ای مرد دلیر با توکل
در نطق و فصاحتی چو بلبل
با همت و غیرت و تحمل
حقا که بسان غنچه گل
بشگفته زبوستان حیران
در فرصت و شوکت جوانی
دوری تو زکبر و خود عنانی
گنجیست به سینه ات نهانی
از علم و فیوض جاویدانی
ای جوهر و گوهر درخشان
ای معدن علم و فضل دانش
تحریر تو قابل ستایش
شایسته بود بهر نمایش
زین واسطه کرده یم خواهش
تا تار تند به قلب ویران
از اول عمر مرد لایق
بودی تو بدرس علم شایق
باکیش پدرشدی موافق
خلقی به نگاه تست فایق
ای زاده زبده بزرگان
از بسکه متین و حق شناسی
جز حق دگری نمی شناسی
این است متانت اساسی
بهتر زهمه که خود شناسی
این است و سرشت خاص مردان
ای چشمه علم و عقل و دانش
دوری زمزخرفات و فاحش
از لطف تو میکینم خواهش
عکست بدهی بنام سازش
بردست وفای دل پریشان

bottom of page