top of page

| پرتو نادری |

ناله‌ام را بعد از این در سینه پنهان می‌کنم
با سکوتِ پُرخروشی رفته پیمان می‌کنم

زنده‌گی دریایِ ناآرام و من موجِ تلاش
هر کجا در سینه‌یِ این رود، توفان می‌کنم

می‌وزم از دوردستِ آرزوها چون نسیم
غنچه‌هایِ خفته‌یِ این باغ، خندان می‌کنم

رهروِ راهِ امیدم پا به پایِ روزگار
منزلِ آزاده‌گی از توده پرسان می‌کنم

هستیِ آزاده‌گی را دیده‌ام در راهِ نو
این بنایِ کهنه را با خاک، یکسان می‌کنم

موجِ پُرآشوبِ رودِ خشمگین و سرکشم
ساحلِ خوابیده را همدوشِ توفان می‌کنم

bottom of page