top of page

که آمدی و نسیمی را، هوا و حس جنون دادی
هوای خانه مادر را، به بی‌کرانه‌ی خون دادی
که آمدی و بهشتی را، به شهر مرده بدل کردی
که آمدی و بهشتی را، به سان گور، سکون دادی

که آمدی و پریشانی، به کوچه کوچه فرود آمد
که آمدی و تهی‌دستی، به کوچه کوچه فراوان شد
دلی به وسعت دل کندن، دلی به وسعت دل بستن
یکی دچار غم مادر، یکی دچار غم نان شد

ستاره‌های شب کابل، ستاره‌های شکیبایی
چه دور و دیر و پریشان و، چه دست‌باز و چه دل‌باز اند
به رازداری پامیر و، به رازپوشی هندوکش
دهان‌بسته صد درد و، دهان‌بسته صد رازند

زمینِ کابلْ سنگی را، میان جیب فروبرده
زمینِ کابلْ سنگی را، میان مشت گره بسته
صبور باش که این طوفان، به ریشه ریشه فرورفته
و پیر دهکده صبرش را، به تک صنوبر ده بسته

چه کوچه‌های حزینی که، بدون خاطره جا ماندند
چه ماهیان جسوری که، بدون آب شنا کردند
چه دردهای بزرگی که، ره دهان ترا بستند
چه سنگ‌های صبوری که، دهن به داد تو واکردند

که آمدی و شگون شر، تکانه شد به در و دیوار
که آمدی و پرستویی، از آشیانه جدا افتاد
که شهر، شهر پر از شر شد، که شهر، شهر پر از دشمن
برادری به خطر رفت و، برادری به خطا افتاد

نشد که کابل زیبا را، کنار پنجره نگذارم
نشد که کابل زیبا را، در آبگینه نگهدارم
نشد که کابل زیبا را، به روی آیینه ننویسم
نشد که کابل زیبا را، درون سینه نگهدارم

پرویز کاوه

bottom of page