
مانندِ سایه در حواشی دوستت دارم
تا آخرش هم دور باشی دوستت دارم
هرچند با تیغِ حسادت بیش از اندازه
آرامشم را میخراشی دوستت دارم
تنها ترین ماهیِ قرمز در دلم هستی
در هیئتِ یک حوض کاشی دوستت دارم
در باغ دیدم روی جلدِ نارون با کارد
پهلوی نامم میتراشی «دوستت دارم»
تو مثل یک مجنونِ عاقل عاشقم هستی
من مثل یک لیلایِ ناشی دوستت دارم
کریستال کیانوش
با بوسه های آتشین دیوانهام کردی
هوشیار بودم، آفرین، دیوانهام کردی
نام مرا برده نوشتی «دوستت دا» و
بعدش دوـسهتا نقطه چین... دیوانهام کردی
دورم نگرد آخر تو هم دیوانه خواهی شد
از من چه میخواهی زمین؟ دیوانهام کردی!
لبخند را روی لبم آوردی و بعدش
سویم گرفتی دوربین دیوانهام کردی
جان میدهم در پیش رویت، هیچ شکی نیست
از دور ها که این چنین دیوانهام کردی
با چشمهای باز بشنو حرفهایم را!...
دیوانهام کردی ببین! دیوانهام کردی!
مانندِ سایه در حواشی دوستت دارم
تا آخرش هم دور باشی دوستت دارم
هرچند با تیغِ حسادت بیش از اندازه
آرامشم را میخراشی دوستت دارم
تنها ترین ماهیِ قرمز در دلم هستی
در هیئتِ یک حوض کاشی دوستت دارم
در باغ دیدم روی جلدِ نارون با کارد
پهلوی نامم میتراشی «دوستت دارم»
تو مثل یک مجنونِ عاقل عاشقم هستی
من مثل یک لیلایِ ناشی دوستت دارم
کریستال کیانوش
با بوسه های آتشین دیوانهام کردی
هوشیار بودم، آفرین، دیوانهام کردی
نام مرا برده نوشتی «دوستت دا» و
بعدش دوـسهتا نقطه چین... دیوانهام کردی
دورم نگرد آخر تو هم دیوانه خواهی شد
از من چه میخواهی زمین؟ دیوانهام کردی!
لبخند را روی لبم آوردی و بعدش
سویم گرفتی دوربین دیوانهام کردی
جان میدهم در پیش رویت، هیچ شکی نیست
از دور ها که این چنین دیوانهام کردی
با چشمهای باز بشنو حرفهایم را!...
دیوانهام کردی ببین! دیوانهام کردی!

