top of page

یاسین نگاه
جملهات را نقطه بگذار
کابل صدای مرا نمیشنود
گپ از چای سیاه تلخ گذشته
گلوله های گلوبندت را پنهان کن
اشکهای بی پدر را
نام کوچک اعتماد را
کابل صدای ترا هم نمیشنود
سلامی در کار نیست
سیمای سیمانیات
از طنابهایی که در تو پیراهن پهن کردند
قصه میگوید
کابل بروتهای پدرت را هم ندید
پستانهای پندیدهی مادرت را
دستهای خط خطی خواهرت را
کابل صدای ما را نمیشنود
از خیابانهای شلوغ کابل دست بردار
از کفشهای پاشنه بلند
فقط به خطها و خندههای صورت من نگاه کن
نام دوم جوانی چه بود؟
فقط کابل میداند
کابل صدای خودش را هم نمیشنود
#یاسین_نگاه
bottom of page

