
بسمه تعالی
نادم زکان گهرهای غـــــــورباستان
آورد غـــــوری گوهر زغور وغوریان
مقدمه:
گذشت تاریخ و مرور زمان گواهی میدهد که انسان ها با سپری شدن ایام برحسب ضرورت های زندگی ، کنش ها وواکنش ها تکامل یافته نسبت به دیگر موجودات عرض اندام نموده است. برای بقای زندگی ، زیست با همی وتامین مناسبات اجتماعی نیازمند وسیله تفهیم وتفاهم بودند جبر زمان برآنها گفتار وکردار را آموخت که بهترین وسیله زندگیست .
1- گفتار : اظهار وافاده مطلب .
2- کردار : انجام وتطبیق آموخته ها .
بوجود آمدن کتله های بشری نیازمندی های اجتماعی بیشتر گردیده روی دادهای تازه ای درحیات اجتماعی پدیدارگردید انسان ها آرام آرام در اثر تکامل زندگی بدوی به سمت وسوی زندگی عصری وتمدن قدم به پیشنهادند وگفتار را به دو نوع یعنی نظم ونثر تقسیم وتعریف نمودند میگویند اولین شعر فارسی را حنظله بادغیسی سروده است که نخستین آغازشعر سرای است در ادبیات فارسی گفتار نظمی دارای قواعدیست واصول خاص خود را دارد به مرور زمان به چند نوع تعریف گردیده . گفتار نثری خلاصه وفشرده میباشد وبا انواع متعدد تقسیم نگردیده .
اظهار مطلب وبیان مافی الضمیر درغالب شعر ترکیب چند جمله وکلیمه هدف وغایه را میرساند لذا گفتار شعری درمقیاس با بیان نثری ویژگی های بخصوصی دارد وبین این دو پدیده تفاوت های چشمگیری محسوس است وهرکس بر مبنای درک وداشته های خود ارزشها وقانون مندی های این دو نوع گفتار را تفسیر وتعبیرمینماید .
قدر مسلم این است که هر کدام از این دو اصل گفتاری دارای یک سلسله اصول ، قواعد ومقرارت قبول شده معین میباشد به این مفهوم که در گفتار شعری که شعر نامیده میشود ترکیبی است از استعارات تشبهات کنایات ومصرحات دارای وزن وقافیه ولی زمانیکه جملات به طور مترادف وهمگون غرض بیان مشخص مطرح میشود که دارای وزن وقافیه نیست آنرا نثرمیگویند نثرمسجع قدری از نثر غیر مسجع تفاوت دارد. ولی شعر است که کلام را رنگین میسازد مزین ساختن گفتار درشعر طریقه ایست که درگفتار نثر مسجع مرتب شده نمیتواند ازجانب دیگر شعر لازمه نواخت موسیقی وآواز خوانی میباشد انجام دادن موسیقی واثرمندی آن درچوکات و قالب شعر جستجو شده میتواند درهماهنگی این دو پدیده عالم دیگر بوجود میآید وبه انسان حال واحوال دیگری میبخشد وحیات گونه درنشاط روح وارد میگردد ادبیات ، فرهنگ ، نگارش وگویش هرجامعه درهر زمان قابل قدر است شعرا نویسندگان درهر جامعه بخصوص درجوامع کمرشد یافته محدوداست سرایش شعر کسبی نیست قریحه وغریزه خاصی است که به کمترین افراد جامعه این موهبت سراغ شده میتواند ادب شناسان فرهنگ مردان نظم ویا شعر را درچند نوع معرفی مینمایند که معروف ترین آنها غزل ، مثنوی ، مخمس ، رباعی ، مسدس ، ترکیب بند ، ترجیع بند وغیره میباشد . درشعر ظرافت ، استعاره ونازک خیالی های موجود است که برای خوانندگان بر مبنای شیوه سرایش لذت بخش است درترکیب اوزان رعایت مشخصه های گوناگون اشعار بطور فوق العاده ازیکدیگر متمایز گردیده درکتگوری های چون صریح ، بیان ، قسم ، جمع وجمع الجمع تقسیم میگردد . درکار برد کلیمات اصطلاحات واستفاده از ابحار معین عروضی ووزن قافیه مشخص میتوان شعر را شناسائی کرد وآنرا درچوکات تصنیف های متذکره مربوط ساخت ومسمی کرد آری صنعت وظرافت شعر برای گفتار رنگ وچهره دیگری ارزانی نموده واو را آیینه تمام نما میسازد ولی برای شناخت نثر آنقدر معیار واصطلاح وجود ندارد اگر مطلبی را نثر گونه به بیان گیریم فهم موضوع وبرداشت آن لاجرم بطول می انجامد مگر بیان مطلب درشعر باالفاظ وکلمات مختصر معنی وسیع را بدست می دهد مثل این فرموده :
آسایش دوگیتی تفسیر این دو حرف است ::: با دوستان مروت با دشمنان مدارا
هرگاه بخواهیم مفهوم دو کلمه مروت ومدارا را دربیان نثری توضیح نمائیم با دوکلمه دوست ودشمن برخورد تعریفی وتبینی کنیم وافاده آنها را به تصویر به کشیم ایجاب می نماید تا دفتر ها را پرکنیم ودرقالب شعر مطلوبه طور موجز تذکر رفته نتیجه بطور مفصل بدست می آید . این واقعیت است که بالهای شعر آسمانها وکهکشانها را سیر میکند زمین را می پیماید زیبائی های طبیعت را می نمایاند وبرجسته می سازد شاعر از بین کلمات دانه چینی کرده لولو وار هر کدام را با رعایت مناسبت برشته شعر می کشد شاعر متفکر ماهریست که رنگ هر حرف وکلمه را شناسائی کرده بازیبائی هرچه تمام آنها را درصفحه شعر ترسیم می کند وبا روح خواننده خوشی وطراوت می بخشد . استعاره ها ،و تشبیهات را چون نگین های رنگا رنگ درتصویرات شعر جایگزین نموده چشم فلک را از زیبائی هایش بحیرت وامی دارد . درولایت غور نسبت به سایر ولایات افغانستان تعداد شعراء آن زیاد میباشد خواستیم تا نمونه های اشعار بعضی از غوریان را معرفی نمائیم انگیزه اساسی درجمع آوری نمونه های شعر مردم عزیزم این بوده :
1- بنده از علاقمندان شعر وادب بوده درخاندان علم وفرهنگ ، شعر وعرفان تولد یافتم وپرورده شدم ازمطالعه آفریده های مردم خویش لذت میبردم زیاد اتفاق افتاده بهرجا که قطعه شعری را میدیدم یا آن را بدست می آوردم فوراً نسخه برداری میکردم برای من ارزشمند می بود اگر شعری را بدست می آوردم ودر دفتر خواطرات خود آنها را حفظ میکردم چه رسد بدفتر های شعری بحث بالای غور وغوریان وسروده های شعری شان میباشد آری ولایت پرافتخار غورباستان ازقدیم الایام مهد پرورش علم ودانش کانون صنعت وفنون بوده درآغوش پرمهرخود سلاطین کشور گشاه علما متبحر شخصیت های بی نظیر ، دانشمندان کامل ، شعرا توانمند ، پهلوانان نام دار وفرهنگیان با اعتبار را پرورده است که تاریخ مشحون ازکار نامه های شان میباشد وافتخار افغانستان است درزمان حاضر هم ابناء خردمند ، شاعر ، عارف وهنرمند دارد که بهترین نمونه آن تدویر{سیمینار بین المللی علمی تحقیقی امپراتور غوری ها جایگاه آن درتاریخ ، تمدن وفرهنگ افغانستان ومنطقه} چاپ مجله بین المللی جام ، چاپ چندین کتب شعری با نشر پیام شهروند وغیره میباشد بنده باوصف عدم دسترسی در اطراف واکناف ولایت غور توانستم به همکاری بعضی فرهنگ دوستان اسماء اضافه از هشتاد تن شاعر غور را که دارای دفاتر ودیوان های شعری اند یاد داشت نمایم درآوردن چند نمونه شعر به این معنی نیست که اشعار مردم غور فقط همین ها است اکثر شعرا غور صاحب دیوان و دیوانهای شعری اند من به قدر قدرت واندازه دسترسی اکتفا کرده نمونه وار یک یک شعر راترتیب نمودم وبدون رعایت حال شاعر ازلحاظ سن ، زمان و ارزیابی کیفیت شعر همه را چون گلدسته ها همردیف ودر(مجمع الجواهر) نامگزاری کردم . دراین مجمع اشعار سادات ولسوالی تولک بیشتر به نظرمیرسد علت اش این است که عطیه الهی وافرتری نصیب شان گردیده شما به جای برمیخورید که چهار نسل یکی بعدی دیگر ازنعمت شعر بهره برده اند درسرخط هرقطعه شعر تا جای مقدور شاعر معرفی گردیده ودربعضی سرنامه ها نوشته های صورت گرفته فکر میکنم امر زاید نبوده میتواند برای خواننده های عزیز معرفی بخش باشد . دراین کتاب توجه دوستان ولایتم بخصوص فرهنگیان عزیز را جلب میدارم تا به مطالعه آن غور ودقت عمیق نمایند که اسلاف شاعر شان چگونه درمشاعره ونامه های شعری با هم برخورد داشتند وچگونه اظهار محبت مودت ومهربانی نسبت به یکدیگر وجامعه خود داشتند امیدواریم آفریده های شان به نسل حال وآینده الگوی سلوک گردیده درتحصیل علم ، وحدت ، همکاری وخدمت به مردم خود بکوشند .
2- زمانیکه بعضی اشعار مردمم بدستم میرسد اغلباً قطعه های خورد وکوچک وکهنه مندرس بودند گلهای پرپرشده بودند که حفظ وبقای آنها کمتر متصور بود لازم دیدم تا آنها را دوباره نویس کرده درشیرازه وقایه واحد مرتب ومنظم نمایم باشد تا از گزند روزگار محفوظ ومصئون بمانند به منظور تکثیر وچاپ این اثر درجستجوی زمینه بودم که برادران محترم هریک : انجینر عبدالرحمن ازولسوالی تولک ونثاراحمد "حبیبی" ازولسوالی شهرک مبتکرین تدویر سیمینار بین المللی علمی تحقیقی امپراتور غوری ها غرض اشتراک در تشییع جنازه مرحوم دگروال عبدالقدوس { قیام} ازولسوالی تیوره ومرحوم جمال الدین افسر پولیس ازولسوالی تولک که باثر یک سوء قصد المناک درمسیر راه اوبه وچشت شریف جام شهادت را نوشیده بودند به هرات آمدند و وعده چاپ این مجمع را دادند بناءً بیشتر سعی نمودم تا زودتر تکمیل وبه دسترس شان قرارداده شود بنده قبلاً از انجینر صاحب وآقای "حبیبی" که خود شاعر ونویسنده است ونمونه شعر آنرا دراین اثر میخوانید ازصمیم قلب اظهار امتنان وتشکر نمایم . آرزومندم این آخرین کمک آنها نبوده دراحیاء وانکشاف ادبیات مردم غور سهم بیشتر وهمیشگی داشته باشند بیشتر بکوشند فرهنگ وادبیات مردم غور را درچاپ ونشرآفریده های شان درجامعه معرفی نمایند که افتخار مردم غور در داشتن شعرا ، ادبا ، نویسنده گان ، هنرمندان ، دانشمندان وصاحب نظران شان میباشد ولایت غور درطول ازمنه با داشتن چنین اشخاص سرافراز وسربلند بوده واین موهبت الهی برای غوریان افتخار بخش است .بااحترام
سیدمحمدرفیق( نادم غوری)

