top of page

( مهجوره ) عمه بزرگوارم دخت گرانمایه حضرت ( حیران ) دیوان غزلیات مکمل از( الف) تا ( ی ) و دوبیتی ها و نصایح بسیار دارد ( مهجوره ) نیزاز ارادتمندان حضرات پر چمن بوده لذا اکثریت اشعار آن عارفانه میباشد.
یا الهی خود نمودی این چنین نالان مرا
از فراق عشق خوبان کرده بریان مرا
اندر آن دم کز عدم آورده اندر وجود
هست کردی قلب جوشان دیده گریان مرا
من بحال خود نمیدانم چه سازم چون کنم
زانکه خود انداختی در بحربی پایان مرا
مردمانند دائما اندر پی عیش و طرب
خوی کردی در جهان این ناله و افغان مرا
گرچه جای کشک دایوانم رسد اندر فلک
آرزوی شان ندارم هست چون نیران مرا
گر بدانستی که در فردا همی باشیم سعید
اندرین دنیا نمی بودی دگر ارمان مرا
هر که را هست آرزوی بر در تو آی کریم
من دیگر چیزی نمی خواهم بده ایمان مرا
چونکه سرتا در قدم آلوده ام در معصیت
هرزمان در یاد آید آتش نیران مرا
سر بزانوی تفکر من بخود پیچیده ام
من همیگویم که دنیا هست چون زندان مرا
در سرم انداختی ایدوست سودا و جنون
کرده بیگانه از خویشان و فرزندان مرا
عاجز و حیران و سرگردان بهر سو میدوم
خود نمودی عاجز و حیران و سرگردان مرا
شکر دارم صبر دارم ای کریم کار ساز
ساختی ( مهجوره ) مهجور هم ویران مرا

bottom of page