top of page

حسین زحمتکش


من نمی‌دانم که بُردم جنگ را یا باختم

زنده بیرون آمدم اما سپر انداختم…


از جهنم هیچ باکی نیست وقتی سال‌ها

با جهانی این‌چنین هم سوختم هم ساختم


دوست از دشمن مخواه از من که بشناسم رفیق

من! که در آیینه خود را دیدم و نشناختم…


آنچه باید می‌کشیدم را کشیدم، هر نفس

آنچه را بایست می‌پرداختم، پرداختم


سال‌ها سازی به دستم بود و از بی‌همتی

هیچ آهنگی برای دلخوشی ننواختم


زندگی شطرنج با خود بود و در ناباوری

فکر می‌کردم که خواهم بُرد… اما باختم…!


حسین زحمتکش




 
 
 

Comments


  • Telegram
  • Whatsapp
  • Youtube
  • Facebook
bottom of page