top of page

شعری از فایقه جواد


فایقه جواد


شب تمام می‌شود، مثل ماه، مثل من

زلف روشنِ مرا می‌کشد به روی تن


روی شانه‌ام اگر بار کهنه مانده است

تکیه‌گاه من مباد غیر شانه‌ی وطن


داستان دلکشی‌ست ماجرای عشق ما

او تقدّسی عزیز، من اویسی از قَرَن


غنچه‌های آرزو ناشکفته مانده‌اند

در عبور هر نسیم، هر غزل و... هر سخن


بوی سوز سینه‌ام می‌رود به دوش باد

در دیار خسته‌ام تا مشام هر چمن


شب تمام می‌شود، مثل رنگ این قلم

روز می‌رسد قشنگ، مثل ما، مثلِ... من!


 
 
 

Comments


  • Telegram
  • Whatsapp
  • Youtube
  • Facebook
bottom of page