top of page

شعری از استاد نبی ساقی



وقتی تو نیستی چه‌کنم پایتخت را

ثانیه‌های لعنتی تلخ و سخت را

اینجا میان دود به دوزخ سپرده اند

پروانه و بهشت و بهار درخت را

آری به قول حافظ شیراز هرچه زود

بیرون کشید باید ازین ورطه رخت را

فردا به یاد دامن بایَن رها کنم

غوغای شهر کابل و دود و دُلخت را

 
 
 

Comments


bottom of page