استاد غلامحیدر یگانه

کتیبۀ میز
دلتنگ شود از خود و از کار اگر میز
کو خاک که بر سر کند این خاکبهسر میز
در خانه و در خانه شود سنگ و شود سنگ
از بس که فشار آمده ای منگنه بر میز
هی دسک، سر دسک، سر دسک گرفته
در مهرهی ذهن و کمر حس و نظر میز
دیوار، ورم کرده که از بغض بترکد
سقف آمده پایین که زند صاعقه در میز
یک روز بگیرد گلوی خانه و در را
زندانی تنگآمده، این دستبهسر میز
یک پشته کتابست بر او بار شده، بار!
یک جعبه قلم تا بخلاند به جگر میز
کفری شده و لقهدهن در خط آخر
بازندگی و مرگ، به اماو اگر میز
نی چاپگر آسوده، نه لپتاپ، خوشاحوال
«ورد» از نفس افتاده و از هر سه بتر میز
میساخت به این وضع فلاکتزده شاید
از فاجعه در شهر اگر داشت خبر میز
لندن ـ ۲۰۲۲







Comments