top of page

جنگ هفتم از طرف سلطان غیاث الدین کرت غوری :
ملک غیاث الدین کرت در سال (770) (420) چهارصدو بیست سال بعد از سامانیان بر تولک لشکر کشی نموده قلعه تولک در میان قلاع خراسان از شهرت خوبی مقاومت و دفاعی بر خوردار بود مردم آن با سخت ترین شرایط همراه متعرضین می جنگیدند افتخار تاریخی این قلعه آن بوده تا زمانیکه در مرور زمان به حالت طبیعی تخریب نگردیده به تصرف هیچ زورمند نیامده وهیچ کس به تخریب آن دست نیافته در برابر جنگها سر بلند وقد افراشته بوده است .
تاج المآثر شاعر شهیر وچهره دست در بار ملک غیاث الدین کرت که در قلعه تولک آشنائی کامل داشته آن را در قالب شعر نازنینش تعریف و توصیف می نماید که جالب وخواندنی است:
از بلندی نه برو راه دعای مستجاب
باد گردد مانده گریابد برو یکبار راه
کوه در بالای آن باشد بسان پای مور
در حصینی نه درو راه قضائی کردگار
دید گردد بسته گر بیند درو یکباربار
دشت در پهنای او باشد بسان چشم مار

سیف الدین محمد بن یعقوب الهروی در مورد علت وسبب جنگ سلطان غیاث الدین کرت علیه مردم تولک اینطور توضیح میدهد :(از جمله فتوحاتیکه باری تبارک تعالی وتعظم به لطف بلا نهایت وفضل بلا غایت خود ملک الاسلام غیاث الحق والدین خلد الله سلطانه و اظهر حجته وبرهانه را کرامت فرمود فتح قلعه تولک است وسبب آن بود که چون شاهزاده یسور به خراسان آمد به هنگام مراجعت از محاصره شهر هرات بفرمود تا از غلات هرات (یک هزار خروار گندم) به قلعه تولک بردند چه قلعه تولک حصنی بود بر قله جبلی که در تندی به ابر پهلو می زد دژ محکمی با سد سکندر برابری میکرد ملک فرخ زاد ملک تولک ، به بیعت شاهزاده یسور در آمده بود ملک الاسلام غیاث الحق والدین بدو مکتوب فرستاد از قدیم مردم تولک وملوک شان در فرمان پدران و اجداد مرحوم ما بودند با دوست ایشان طریقه دوستی ورزیده وباعدو نهج مخالف وبغض سلوک داشته می باید که ترک موافقت شاهزاده یسور گری و در عاقبت کار خود تفکر کنی ورنه بمصداق این فرموده ای فردوسی با تو رفتار خواهد شد:
اگر سرکنی زین فزونی تهی
وگر نه به جنگ تو لشکر کشم
بفرمان گرائی به سان رهی
ز دریا به دریا سپه بر کشم

ملک فرخ زاد در جواب نوشت: (من بنده ومطیع حضرت علیا فلک سیمائی ملک ملوک اسلامم اما میترسم که بخدمت آیم.) ملک اسلام برحسب : لعله یتذکراویخشی. روز چند کار محاصره تولک را در توقف داشت و چون شاهزاده یسور به تولک رسید ملک فرخ زاد به پیش او رفت شاهزاده یسور در باب او لطف زیاد نمود و گفت : اگر حق مرا بر ملک غیاث الدین پیروز گرداند و شهر هرات بر دست من افتاد و فتح شد اکثر این ولایت را تا حدود جرزوان و وسط غور به تو مفوض گردانم . فرخ زاد به واسطه آن غرور به کلی روی از حضرت ملک اسلام بگردانید ملک اسلام بعد از چند روز امیر ابوبکر خلیفه مالانی که مرد مبارز و کاردیده بود با پنجصد تن از کمات و اسپان رنگ سیاه وسرخ ، رجال غور وهرات را به محاصره تولک فرستاد و آلتمغا مبارک نوشت:(سراج الدین امیر داد مرد سپاه فیروز کوه و هرات برود و لشکر را بپای قلعه تولک برد و بمشوره و اتفاق امیر ابوبکر خلیفه با ملک فرخ زاد حرب کند ، بفرمان او امیر ابوبکر خلیفه ، سراج الدین و امیر داد چند روز قلعه تولک را در محاصره داشتند و بکرات جنگ را پیش بردند از هر دو طرف مرد بسیار کشته شد ملک فرخ زاد بعد ازینکه همراه سراج الدین امیر داد و ابوبکر خلیفه جنگ زیاد کرد عازم آن شد که سر به صلح در آورد چی می دانست که عساکر منصور ملک اسلام بهر قلع وقمع حصن حصین که روی آورند بر فتح آن پیروز گردند در اثنای این عزم بود صدرالدین آزابی که جود بود و آراسته به انواع هنر و در سواری و تیر اندازی مثل وشبه نداشت از پیش شاهزاده یسور به تولک آمد و بریغ وخلعت که به جهت ملک فرخ زاد آورده بود بدو داد وگفت : شاهزاده یسور هم درین چند روز با لشکر بی حد میرسد و این کرت بر عزم آن است تا شهر هرات را فتح نکند مراجعت ننماید مصلحت تو در این است که پیش ملک غیاث الحق والدین نروی چه با تو آن کند که با ملک اسفزار و فراه کرد ملک فرخ زاد را از سر آن عزم و اندیشه ببرد و چند نوبت دیگر میان هر دو سپاه ممارت ومقارعت ظاهر شد و آزابی هر ساعت بر منظر درب حصار بر آمدی و بر خلاف ایاک والحذر من الهدر از خود به تکلف و تصلف نمودی و گفتی من آنم که هنگام نبرد شیر شرزه از بیم زخم خنجر من بی هوش و توش گردد و فیل مست از سهم گزرگا و من پیچان و بی جان شود ومی گفت از من بدور شوید و این فرموده فردوسی را میخواند :
چو شمشیر هندی به جنگ آیدم
به آواز من رعد غُرُنده نیست
ز دریا و از کوه ننگ آیدم
ببازوی من تیغ بُرُنده نیست

و برین جز از من معنی آفت الشجاعت الصلف خویشتن را می ستود دمبدم زبان به طعن سپاه منصور ملک الاسلام می گشود ، چون سراج الدین امیر داد و امیر ابوبکر خلیفه و لشکر کشان دیگر از آزابی آن سخن های مصاف انگیز ولاف آمیز می شنودند هر یک به آواز بلند در جواب او می گفتند :
سخن نرم ران ای جهان دیده مرد
نه تو شیر جنگی و ماگور دشت
فزونی نداری تو چیزی ز من
میارای لب را به گفتار سرد
برین گونه بر ما نباید گذشت
به گردی و مردی ونیروی تن

بعد از چند روز شیخ الاسلام خواجه قطب الدین جامی به تولک رفت و ملک فرخ زاد را بر صلح رضا آورد چون ملک الاسلام همراه لشکر بپای قلعه تولک نزول فرمود فرخ زاد شمشیر و ده گز کرباس بر داشت و با امیر آزابی از قلعه فرود آمده از سرخشوع همراه لشکر خود پیش ملک اسلام آمد.
(در آمد ز درگاه و بوسید خاک *** دل از دعوی دشمنی کرد پاک)
و بر ملک اسلام غیاث الحق والدین دعا و ثنائی فراوان ومدح وسپاس بی پایان خواند و گفت :
ای سپاهت را ظفر لشکرکش ونصرت برک
بسته کرده مرکبت صد پرده بر روی سماک
هر کجا خرم تو ساکن موج فوجی ازملوک
چون رکاب تو کران گردد عنان تو سبک
نه یقین برطول وعرض لشکرت واقف بشک
کرده نعل مرکبت صد رخنه درپشت سمک
هرکجا نظم توجنبان جوش وجیشی ازملک
روز هیچ روی سپاهت انجمن مدرک فلک

قایل تکبیر فتح از آسمان گوید که هین
القتال ای حـیدر ثانی که النصرت معک

ملک الاسلام به شفاعت شیخ الاسلام خواجه قطب الدین جامی ملک فرخ زاد را به نظر غایت منظور گردانید آزابی را با طائفه که واجب القتل بودند به قتل رسانید و بر مقتضی شرع نبی مال بیحد و غله لاحساب بر ملک فرخ زاد ثابت گردانید ملک فرخ زاد از اداء آن عاجز آمد املاک و اسباب که در تصرف داشت به ملک اسلام داد وملک الاسلام بعد از چند روز کُتوالی (حکمروائی) قلعه تولک را به سراج الدین عمر هارون امیرداد مفوض گردانید و امیر ابوبکر خلیفه را به نواخت ملوکانه محضوض ومحفوظ گردانید.)
(از تاریخ سلاطین غور چنین اخبار گردیده حینیکه سلطان ابو سعید به توران به تخت سلطنت جلوس داشت ملک غیاث الدین غوری از طرف آن و به تحت حمایتش به پادشاهی ولایت هرات سر افراز بود شاهزاده یسور جهت تسخیر و خرابی هرات لشکر کشید و از طرف دیگر به ملک فرخ زاد تولکی چنین نامه نوشت و قاصد فرستاد هرگاه ولایت هرات را تسخیر نمودم ترا بپادشاهی تمام غورات و حدودات آن اقتدار میدهم اسفزار وفراه را تحت اثر تو خواهم نمود اکنون هزار خروار گندم جهت احتیاط از هرات بدست آوردم به حصار تولک که قلعه مستحکم است نگهداری کن ملک فرخ زاد تولکی ازین نوید غرور به دماغ افتاد و مخالفت ملک غیاث الدین را قلباً مد نظر گرفت و از سوی دیگر شاهزاده یسور به ملک قطب الدین اسفزاری هم نامه وقاصد فرستاد که اینک شهر هرات را میگیرم و ترا ملک الملوک خواهم گردانید چون ملک قطب الدین این بشارت را شنید علی الفور خبر به ملک نیالتگین فراهی داد که دل خوش دار شاهزاده یسور ولایت هرات را تسخیر و خراب خواهد کرد عداوت پیشینه که با ملک غیاث الدین داشتیم درین وقت به مقصد خواهیم رسید تو هم لشکر و نفر تهیه دار تا بمدد شاهزاده یسور برسیم . ملک غیاث الدین با شاهزاده یسور حرب های زیاد نمود بالآخر طوریکه مرام شاهزاده یسور بود در مقصد کامیاب نشد و روی به هزیمت نهاد ملک غیاث الدین پسر خود را با دو هزار نفر جنگی و رزم جوی به عزم آوردن ملک قطب الدین اسفزاری نام زد کرد و فرستاد چون لشکر به یک فرسنگی رسید ملک قطب الدین نامه به ملک نیالیتگین فراهی نوشت که اینک لشکر ملک غیاث الدین رسید خود را بمدد من برسان جواب نامه را نوشت که اینک با ده هزار کس رسیدم خاطر جمع دار چون لشکر ملک غیاث الدین اطراف حصار اسفزار را گرفت و محصور نمود هر چند ایلچی بدرون حصار اسفزار بملک قطب الدین روانه میکرد که بیرون آی وسر اطاعت پیشگیر قبول نمی کرد که ازطرف ملک فراه لشکر رسید طرفین با هم مقابله و مقاتله کردند تا بالآخره لشکر فراهیان و اسفزاریان شکست خوردند شاعری از اسفزاری ها برای ملک قطب الدین گفت :
شاها دیگر به پشتی سُستان سِیستان
ریش وبروت بیش نیند اهل سیستان
آهنگ جنگ لشکر ایرانیان مکن
زینهار تکیه بر نمد و ریسمان مکن

پسر ملک غیاث الدین بعد از تسخیر قلعه ملک قطب الدین را به هرات آورده به قتل رسانیدند به تعقیب این کار ملک غیاث الدین طرف حصار تولک وملک فرخ زاد تولکی لشکر فرستاد قلعه تولک حصن بود حصین وحصار بود به غایت محکم و استوار بر قُله کوهی قرار داشت که از حصار خیبر و سد سکندر استوار تر بود ملک فرخ زاد تولکی که به بیعت شاهزاده یسور در آمده بود از جانب او به انعام موفور و عنایت های نا محصور نوازش شده بود و شاهزاده یسور او را وعده کرده بود که چون هرات مسخر شود ترا اقتدار زیاد میدهم سر به اطاعت ملک غیاث الدین فرود نیاور ملک غیاث الدین ملک الملوک خواجه قطب الدین یحی نشاپوری را به حصار تولک فرستاد تا به نصایح و موعظه ملک فرخ زاد را به صلح و تسلیمی وا دارد خواجه قطب الدین به تولک آمد وی و ملک فرخ زاد به خانقاه مرشد ملک غیاث الدین نزد خواجه سید معین الدین آمدند مذاکره به طول انجامید تا پنج شبانه روز نه جنگ شد ونه هم صلح لشکر ها از دو جانب از مرشد زاده مخارج طلب می نمودند یوسف ناظرشان به گذران دو لشکر مصروف بود بالآخره عقد استوار شد تا آمدن ملک المسلمین غیاث الدین از هرات جنگ معطل وبرطرف باشد ، ملک المسلمین در آن ایام پسر خود ملک شمس الدین را با لشکر مبارزان کامل وسپاهیان قابل به اسفزار فرستاده بود موعظه به گوش ملک فرخ زاد تولکی تاثیر نمیکرد نا چار ملک غیاث الدین شخصاً عنان عزم را طرف حصار تولک گردانید منزل به منزل بعد از سه شب به تولک رسید و در آن زمان مرشد و استاد بزرگوار ملک حضرت خواجه سیدعبدالله علوی بدرود حیات گفته بودند سلطان اول به زیارت مرقد منور سید پاکیزه گوهر مشرف شد.

ملک چون مضجع آن پاک دید *** چــو پروانه بگرد شمع گردید
بعداً با پسر شان خواجه سید معین الدین علوی رسم تعزیت بجا آورد ، از بلال خادم و ناظر شان یوسف طرز گذران داری و سر رشته مزار فیض آثار حضرت سید عبدالله مرشد و استاد خود پرسید گفتند به هر حال میگذرد ملک مسلمین با جمع از عیان نشسته بودند یکفرد آب و اراضی از جویبار مزار سید علیه الرحمه و یکفرد آب و اراضی از اسفرز چشت شریف هرات که آب را سید از تولک به اسفرز بدر کرده بودند به موقوفات مزار شریف خواجه صاحب عنایت فرمود که صرف معیشت اولاد و خانقاه ومزار سعادت بار مرشد شان گردد ، با جماعه از مسلمین و حاضرین فاتحه وتکبیر نموده بروح پرفتوح حضرت سید بخشیدند وبعداً جانب حصار تولک رفتند ملک فرخ زاد را بدست آوردند قلعه تولک را به سراج الدین عمر هارون تفویض کردند و طرف هرات رفتند .) تاریخ جامع الدرر
قابل ذکر میدانم با اینکه سالهای زیاد از عمر قلعه تولک میگذرد تا هنوز هم آثاری از برج شمالی این قلعه به وضوح نمایان است.
شهر های تاریخی و معروف غور عبادت اند از:
1- فیروزکوه یکی از پایه تخت های مقتدر ومزین آسیا و دارای ابنیه و عمارات عالیه بوده وهنوز محل وقوع حفریات قرار نگرفته.
2- بامیان : یکی از شهر های مدنی آسیا و ظریف ترین پایه تخت های افغانستان از قرن اول تا هفت و حتی سیزده مسیحی بوده و حالیا خراب افتاده .
3- شهرک : قریه موجودست وبعضی محققین آن را در منزله پایه تخت مشهور غور شناخته اند .
4- تولک : شکل قریه را دارد و تحقیقات در آن باب نشده .
5- آهنگران : پایه تخت آخرین پادشاه محلی غور در سمت علیا هری رود باقی ست.
6- قره باغ.
7- کرمان .
(ملکی هرات حمیت عن الآفات و توابع آن چون جام ، باخزر ، کوسویه ، خره ، فوشنج ، دزآب ، تولک ، غور ، فیروزکوه ، غرجستان ، مرغاب ، فاریاب ، مرحق تا آب آموی ، اسفزار ، فراه ، سجستان ، تکنا باد ، کابل ، تیراه ، سیستان و افغانستان تا شط هند وسند در سال (655) بستُد.) جغرافیای تاریخی افغانستان،حبیبی،پوهاند عبدالحی صص 172- 195

bottom of page