
شاخص های سلاطین غور باستان :
تحقیق ،سید محمد رفیق نادم
غور سر زمین آریانای کهن زادگاه و پرورشگاه سلطان غیاث الدین،سلطان شهاب الدین،و دیگر سلاطین نامدار غور،مهد علما، عرفا، دانشمندان و نویسندگان بوده است، به مرور زمان جهان گشایان از نسل آریانا و امیر شنسب بنا بر نبوغ خدا دادی این عطیۀ بزرگ و ایجاب عصر و زمان از حکومت های محلی گذار نموده دست به ایجاد امپرواطوری زدند.این امپراطوری در هندوستان، خراسان کبیر و ماوراالنهر به همت والای سلاطین غور گسترش یافت و ابعاد و سیعی کسب کرد ،دیانت اسلامی بخصوص در هندوستان به حد لازم نفوذ داده شد. برادر سلطان غیاث الدین سلطان شهاب الدین همیشه و در هر شرایط یار و یاور سلطان غیاث الدین بود ، شخصی بود فعال و پر توان ،متحرک عاقل ،مدبر و خردمند ،امپراطور جوان را حفظ و حراست می نمود ،به مطالعۀ تاریخ هر یک از سلازین غوری الزاماً دارای مشخصات عمده وفوق العاده در مسایل مختلف بودند درین مقاله به چند مشخصه مهم و ارزشمند سلطان شهاب الدین اشاره خواهیم نمود.
از جمله سوقیات و محارب غوریان فتوحات هاب شان در خاک هند به پیروی از شاهان سلف و مفکوره ای نشر دین اسلام از سوی سلطان شهاب الدین به پیش برده می شد ،این سلطان قسمت اعظم فتوحات خود را در وقت حیات برادر خویش به صفت سپه سالار وی انجام داده است .خردمندانه نقشه های برای فتح هند طرح کرده بود زیرا شهاب الدین که در امارت غزنی رسیده بود به خاک و سرزمین هند نزدیک تر شده بود و می توانست به صورت درست در آن کشور تعرضات و سوقیات به عمل آورد آنگاه که سلطان غیاث الدین در فیروز کوه ادارۀ ممکلت را بدست داشت در سر زمین هند لشکر کشی نمود همچنان در توسعۀ ممالک غوری سلطان شهاب الدین سهم بزرگ داشت فتوحاتی که این فرماندۀ بزرگ نموده بود اکثر آنها را به نام برادرش کرده بود.روابط این دو برادر با اکثر زمام داران سابقۀ مشرق زمین فرق داشت ،شهاب الدین در حالیکه قوای بزرگ در خدمت داشت او را از نتیجۀ فتوحاتش همه می شناختند و شهرت بزرگی در عالم اسلام کمائی کرده بود با این همه تا آخر عمر به برادر خویش وفا دار ماند در مقابل او مثل همه زمامداران احترام می نمود و همین حسن نیت شان سبب شد تا سلطنت غوری ها در اوج عروج خود برسد.
سلطان شهاب الدین غوری اولین بار در سال 571 هجری به هند لشکر کشید و در این سفر یکی از شاخصه های عمده آن این بود که در فن محاربه معادل ارکان حرب امروز تخصص داشت ،زمانیکه می خواست وارد معرکه جنگ شود با در نظر داشت موقعیت جغرافیائی ، تعداد دشمن آلایت حربی و برنامه های جنگی خود را عیار نمود، قوت های مربوط به وی مکلف بودند تا مطابق آن عمل نمایند.برای نیرو های خویش چگونگی تعرض ،دفاع و عقب نشینی را تشریح می نمود ،نحوۀ چنگ گروهی و انفرادی را تثبیت می کرد. این تدابیر جنگی او را اغلباً به پیروزی می رساند،با مطالعۀ کتاب تاریخی استاد شاه محمود محمود چنین استنباط میگردد که شهاب الدین غوری قصد سر زمین هند را کرد و زمانی که به لاهور رسید نخست قوام الملک رکن الدین را به اجمیر نزد پرتوی راج فرستاد و او را به اسلام و اطاعت از خود دعوت نمود، او جواب سخت و سردی ارسال نمود از همه راج های اطراف دور و نزدیک استعانت نمود تا یکجا همراه لشکر غور بجنگند ، تاریخ فرشته به روایط صحیح آماده شدن تعداد سه صد هزار نفر سواره را تثبیت می نماید.
راج به نامۀ جوابیه خود نوشته بود تا برگردد به اصنام ( بتها) سوگند خورده بود که اگر برگردد به او و لشکرش آزار نمی رساند، سلطان شهاب الدین که جنگ دیده و مجرب بود و عاقبت هر کار را خوب میدانست برای راج نوشت که به مصالجه حاضر است اما مهلت بدهد تا همراه با برادرش سلطان غیاث الدین مشوره کند. او این جواب را به ضعف لشکر غوری دانست به ترتیبات امنیتی خود نپرداخت.
سلطان شهاب الدین در همان شب به تنظیم لشکر خود پرداخت لشکر را به چهار فوج تقسیم نمود و دوازده هزار سوار از نخبه گان همراه خود به حیث نیروی احتیاطی گرفت برای هر چهار فوج دستور داد تا به وقت معین ضربه های اعظمی را بر جناح های لشکر دشمن وارد سازند همین که لشکر هندی در مقابل به تعرض پرداخت فوج مقدم از جلو شان عقب آمده دسته ی دیگری آنها را مشغول سازد این دسته هم عقب نشینی کرده فوج دیگری آن ها را مشغول سازد .
در اردوی راجا سه هزار فیل در خط مقدم جبه بود از سرعت حرکت غوری ها جلو گیری می نمود سلطان عده ای از سواران احتیاطی را از عقب به تعرض سوق داد در این روز جنگ مطابق برنامه به پایان رسید تا این که شب شد سلطان شهاب الدین هفتاد هزار سوار را امر داد تا در موقع شب اردوگاه دشمن را زیر نظر داشته در طلوع صبح از عقب به تعرض بپردازند و خودش با باقی لشکر از پیش روی جبه حمله می نماید. همین که آفتاب طلوع کرد تعرض نا گهانی قشون غوری ها آغاز شد فوج های لشکر از هر طرف مطابق دستور قبلاً تنظیم شده به تعرض پرداختند بر خورد ها ادامه پیدا کرد سلطان شهاب الدین دانست که لشکر هند خسته شده دفعتاً با دوازده هزار سوار اختیاطی خود بر قلب دشمن حمله کرد تمام لشکر غور همآهنگ حلقه را بر دشمن تنگ ساختند این حملۀ عمومی و همه گانی ترتیبات دفاع لشکر هند را برهم زد و در آنها هزیمت افتاد.
در این رویداد تعداد زیادی از راجا های هندی کشته شد ( پرتوی راج) از فیل پایان شد بر اسب سوار گردید و فرار کرد ولی در کنار دریای ( سراسوتی) اسیر گردید و به امر سلطان کشته شد . این فتح بسیار عظیم و با اهمیت بود[1]
این شاه دانشمند دارای دو پایتخت بود یکی تابستانی در غزنی و خراسان و دیگری زمستانی در لاهور و هند.
شاخصه های این مرد نیک اندیش و صداقت کیش زیاد بوده از جمله اینکه کارمندان ملکی و نظامی خود را بدون در نظر داشت قوم ، شمت، لسان و قرابت بلکه بر اساس اهلیت ، شایسته گی ، تعهد ، صداقت و پشت کار مقرر می نمود، در تمام عرصه ها تبعیض و امتیاز را نمی پذیرفت خصلت گذشت و حوصله مندی داشت از جرایم کوچگ کارمندان چشم پوشی می کرد مرتکبین جرایم بزرگ را سخت جزا می داد اصل مکافات و مجازات را به شدت رعایت می نمود نه تند روی بیش از حد که افراط می بود را می پذیرفت و نه هم حلم را در حد تفریط یعنی انسان معتدل و میانه رو بود.
گفتیم مقرری ها را به حکم اهلیت و شایسته گی انجام می داد طور مثال چهار نفر از غلامان زر خرید خود را به مقام سلطنت رساند که عبارت بودند از :
اول قطب الدین ایبک، وی را به حیث سلطان در لاهور هندوستان منصوب نمود.
دوم غیاث الدین خلج، وی را به حیث سلطان در لکنهوت هندوستان منصوب نمود.
سوم ناصر الدین قباچه، وی را به حیث سلطان در ملتان واجه هندوستان منصوب نمود.
چهارم تاج الدین ایلدوز یا لبدوز، وی را به حیث سلطان غزنی منصوب نمود.
در رابطه به این که سلطان شهاب الدین در حصۀ کارمندانش بسیار رئوف و مهربان بود و خصلت بخشش آن از انتقام جویی قوی تربود و اینکه از آنها شناخت کامل داشت و هر یک را بر حسب لیاقت و استعداد و کارایی توظیف می نمود.
توجه شما را در مورد دو شخص هر یک تاج الدین ایلدوز مذکور و سلطان محمود پسر سلطان غیاث الدین سام غوری برادر زاده اش ذیلاً معطوف می دارم.
اول در باره سلطان تاج الدین یلدوز: مورخ کشور عتیق الله پژواک در مورد چنین می نویسد« چون باری تاج الدین یلدوز بعد از این که سلطان معز الدین یعنی شهاب الدین از خوارزم شاه شکست یافت بر وی عصیان کرده او را به قلعۀ غزنین راه نداد و بعد از چند غزنه را به او سپرد از طرف سلطان غوری ولایت کرمان نیز به تفویض گردید» او در ادامه در مورد شخصیت ایلدوز می نویسد:« مورخ جوزجانی صاحب طبقات ناصری در بارۀ او می نویسد که او پادشاه نیکو اعتقاد بود حلیم و کریم و خوب خصال و وافر جمال او را دو پسر بود یکی از ایشان را پیش معلم نشانده بود وقتی آن معلم برای تهذیب و تهدیب کوزه ای بر سر آن پسر زد قضا را اجل در رسیده بود فوت شد خبر را به سلطان تاج الدین ایلدوز بردند در حال معلم را زاد و توشه داد و از غایت حلم وحسن اعتقاد که معلم را پیش از آنچه والدۀ پسر را از حال گسر معلوم شود متواری باید شد و سفر اختیار باید کرد، نباید که المی بدو رسانند از سوز فرزند. این حکایت دلیل است بر حسن سیرت و صفای عقیدت آن پادشاه حلیم. وی علاوه کرده می نویسد به قرار نوشتۀ اکثر مورخان سلطان شهاب الدین غوری تاج الدین ایلدوز را در خورد سالی بخرید تا آنکه مرتبۀ او را بزرگ گردانید و سرور بندگان ترک ساخت و سپس او را به سلطنت رساند مدت کار سلطنت یلدوز را نه سال می نگارند.[2]
دوم؛ در باره سلطان محمود،پژواک در این رابطه چنین می نویسد:«چون سلطان غیاث الدین غوری از اثر مرض نقرس در هرات فوت کرد پسرش غیاث الدین محمود چنانچه قبلاً نیز اشاره شد در طمع آن بود کاکایش سلطان شهاب الدین که دروقت حیات پدر سمت سالاری جمیع قشون غور و غزنه را داشت او را در عوض پدر به پادشاهی غور خواهد برداشت اما سلطان چون برادر زادۀ خود را به تمام معنی می شناخت عیاش و نهایت حلیم است نمی تواند در موقع کار را از پیش ببرد لذا بعد از ختم مراسم عزا داری برادر زاده اش را امیر ایالات بست و فراه گردانید.[3]
بعد از شهادت سلطان شهاب الدین سلطان محمود پادشاه هرات گردید امارت نیمه کارۀ مسجد جامع هرات را که از پدرش مانده بود به پایۀ اکمال رساند وآرزوی پدر را بر آورده ساخت.
[1] تاریخ دولت مستقل غوری ها،شاه محمود محمود،1386 ص 140
[2] تاریخ غوریان،عتیق الله پژواک 1345 ص 244
[3] تاریخ غوریان،عتیق الله پژواک 1345 ص 236




.png)