top of page

شخصیت هجدهم، ملک اختیارالدین:
بعد از اینکه ملک شمس الدین تولکیان وملک مبارزالدین تولکی را در تکناباد گذاشت وخودش به قلعه خیسار رفت یکسال بعد به سمع آن رساندند که ملوک سیستان دست به بقاوت وتمرد زده سنگ استقلال طلبی را به سینه میزنند شور و آشوپ به پا کرده اند ملک از شنیدن این خبر متاثر شد لذا لشکر فراوان و قوماندانهای شجیع ومجرب را بهم رساند جهت سرکوبی متمردان وباغیان فرستاد لشکر ملک به کمترین جنگ نخست ملک علی بن مسعود را بکشتند برادر زاده گان او هر یک ملک نصرالدین و ملک علاءالدین که امان طلبیده بودند به قلعه مستنک فرستادند آنها را نکشتند قریه بقریه ده بده سیستان کلا خلع سلاح کردند و تمامی سرزمین و قلمروی آن را متصرف شدند . در سال (659) ملک تاج الدین کرت از دودمان خود کرت ها دست به بغاوت زد به قلعه مستنک با امیر هرموز یکجا شد سرداران شکست خورده افغان که درد دیرینه داشتند فرصت را غنیمت شمرده به آنها پیوستند جمعیت را علیه ملک شمس الدین تشکیل دادند لشکر ملک شمس الدین کرت هم آماده جنگ شد ملک اختیارالدین تولکی محمد نهی و تاج الدین بغنی تولکی که سران و نامداران لشکر بودند به آنها جنگیدند و آنهارا مغلوب نمودند در سال (666) ملک شمس الدین در اراضی افغانستان تا تیرا جنگهای زیاد پر خشونت کرد و آن مردمرا مطیع وفرمان بردار ساخت ورسوم باجگیری را به آنها وضع کرد چنگیزیان دراین وقت اتحاد و مرکز واحد فرماندهی نداشتند و در بین خود برقابت قرار گرفته بودند هرات میدان جنگ شدید بین شهزاده گان چنگیزی بود لذا ملک شمس الدین مهین انزوا و گوشه گیری اختیار کرد و در قلعه خیسار متحصن شد تا اینکه شهزاده براق بدست لشکریان آبا آقا منهزم شد وایالات سابقه بنام شمس الدین مهین تعهد و بیعت نمودند آنرا به هرات آوردند شهزاده گان چنگیزی نمی خواستند شخص متقدری از خراسان بر خراسان حکم روائی داشته باشد شمس الدین مهین هم شخصی بود که خراسان را بعد از سلاطین گذشته غور وحدت سیاسی داده بود ویرانی های را که چنگیزیان وارد نموده بودند به دوای اتحاد سیاسی ، اجتماعی ، وحدت ملی جبران کرده بود بین مردم از محبوبیت خاص بر خوردار شده بود بناءً چنگیزیان از وی میترسیدند نشود روزی این ملک از نفوذ و رسوخ خود کار گرفته و هم روحیه بیگانه ستیزی را در اذهان مردم تزریق نموده در یک قیام عمومی وهمه گانی به سلسله چنگیزیان خاتمه داده آنها را محو و نابود سازد همیشه به تشویش ونگرانی بسر میبردند تا اینکه در سال (676) او را به اصفهان مسموم نموده بکشتند.

bottom of page