
مرحله اول جنگ چنگیزیان:
در سال (617) چنگیزیان در اطراف غور در حال جنگ بودند لشکر مغل با سرکرده گی اقلان چربی بدروازه شهر فیروز کوه مدت (بیست ویکروز) جنگ کردند به تسخیر آن شهر دست نیافتند مایوسانه و نامراد برگشتند و طرف ماورالنهر رفتند از جمله آن لشکر متجاوز تعداد (بیست هزار) سوارشان به پای قلعه تولک آمده مدت هشت ماه وهشت روز در همین جا بودند قلعه را به محاصره کشیده با بی رحمی تمام جنگهای خونین را انجام دادند مدت هشت روز را لشکر مغل بلا وقفه جنگ نمودند مقاومت و پای مردی تولکیان برای دشمن مجال نزدیک شدن شانرا به قلعه نمیداد درین مدت قاضی منهاج سراج درمیان غازیان تولک بود شخصاً با کفار می جنگید فعالیت های شدید وگسترده چنگیزیان به جای نرسید به عقب نشینی مجبور گردیدند بروایت راویان ثقه چنگیزیان مستبد وبی فرهنگ از ساحه غور و تولک اسیران زیادی را گرفتند که برای خاصان شان (دوازده هزار) دختر باکره رسیده بود برای عامه آنها معلوم نیست که به چه تعداد بوده این ظلم و استبداد در جهان کمتر روی داده است برای کسانیکه موقعیت قلعه تولک و ماحول آن از لحاظ وسعت معلوم باشد بسیار تعجب آورست که قهرمانان تولک چگونه توانسته اند بمدت هشت ماه وهشت روز در مقابل (بیست هزار) لشکر از سر گذشته مردانه وقهرمانانه از خود دفاع نمایند تولک به روایت دیگر در شمار سایر مناطق غور در حالیکه حکومت مستقل داشت بمنظور بقای خود روابط مستحکم به خوارزم شاهیان داشت زمانیکه سلطان محمد خوارزم شاه به بلخ آمد حبشی نیزه ور با لشکر از تولکیان به بلخ آمد و بخدمت سلطان رسید بعد از ملاقات و صحبت لازمه سلطان فرمان داد تا پس به تولک برود آمدگی مناسب برای جنگ چنگیز داشته باشد مواد غذائی بیشتر ذخیره نماید جوانان و پهلوانان را از نگاه سلاح مجهز و تکمیل نماید برای جنگ سخت و طولانی خود را مستعد گرداند امیر حبشی بتولک آمد موضوع را برای قلعه نشینان وسایر تولکیان از آمدن چنگیز کافر و ملعون مطلع ساخت تا مشکلات را مرفوع نمایند سنگر های خود را مستحکم سازند مواضع دفاعی وتعرضی خود را مشخص نموده به یک نبرد طویل المدت آماده شوند در اول سال (617) لشکر چنگیز چند مرتبه در اطراف قلعه تاخت و تاز نمودند کدام دست آورد نداشتند بجز از اسیر گرفتن در سال (618) بار دوم فیقو نوین داماد چنگیز با ساز و برک زیاد همراه چهل هزار سوار مغل و اصناف دیگر بپای قلعه تولک آمد و جنگ های خطرناک و مدهش را انجام داد تلفات زیادی را متقبل گردید بازهم خوشبختانه موفق به تسخیر قلعه نشد امید پیروزی را کاملاً از دست داده بود ناگزیر فیقو نوین از در صلح ومصالحه پیش آمد نمود حبشی نیزه ور ملک تولک مطمین گردید که چنگیزیان نمی توانند از طریق جنگ موفقیت را بدست آورند طرح صلح را پذیرفت اما در بدل پول بسیار و امضاء تعهد نامه و قرار دادیکه دیگر از طرف چنگیزیان تعرض صورت نگیرد فیقو نوین که نام شکست را بخود عار میدانست و خود را در تامین صلح کامیاب فکر میکرد شرایط را قبول کرد مال وپول فراوان برای حبشی نیزه ور داد راه عقب نشینی را به عنوان صلح انتخاب کرد . حبشی نیزه ور آن وجوه را که گرفته بود بالای تولکیان تقسیم نمود وبعداً آنها را پس گرفت تمام مردم از این کار وی متنفر شدند که چرا دست به چنین عمل زد خواجه امام جمال الدین خازنچی یکی از شعرا تولک به نحوه انتقاد شعری را ارایه کرد که پول ها را بزور شکنجه پس گرفته بوده :
گفتم حبشی نیزه وراین خسران چیست
گفتا که منم کفشگر و فیقو سگ
بر تولکیان شکنجه وزندان چیست
سگ داند و کفشگر که در انبان چیست
این عمل حبشی نیزه ور تمام مردم را متاثر ساخت و همه دریک وحدت و تعهد در مقابل آن قیام نمودند او را دست گیر کرده بدست ملک الجبال قطب الدین غوری دادند ملک قطب الدین به قلعه تولک آمد پسر خود تاج الدین را عوض حبشی نیزه ور نصب نمود تولکیان حبشی را برای سلطان محمد خوارزم ندادند از خوف اینکه او حبشی را حمایت خواهد کرد بناءً او را به ملک قطب الدین غوری سپردند ملک قطب الدین مدت او را نگهداشت و سخت مقید بود بالآخره اجازه داد تا به قلعه فیوار بادغیس برود در آنجا اصیل الدین نشاپوری بود او را گرفت و شهید کرد چنین است عاقبت ظلم وستم که گفته اند :
( از مکافات عمل غافل مشو *** گندم از گندم بروید جو ز جو)
در زمانیکه پسر ملک قطب الدین در تولک توظیف گردید قاضی جلال الدین مجدالملک حاکم نشاپور بحیث مشاور آن بود تولکیان میخواستند حاکم و زمام دار شان از خود شان باشد همه باهم مشوره کرده نخست قاضی جلال الدین را به قتل رساندند سپس فرزند ملک قطب الدین را مرخص کردند و بجای آن از خود تولکیان شخصی را تعین کردند ملک قطب الدین به فکر انتقام گیری از تولکیان بود ولی نسبت سفریکه در هندوستان پیش روی داشت علیه تولکیان قرار نگرفت ، این حرکت و تصمیم تولکیان ناشی از استقلال طلبی و آزادی خواهی شان بود و اجازه نمیدادند تا بیگانگان بر قلعه ساخته شده آبائی و اجدادی شان حکومت نمایند در حالیکه میدانستند که مواجه شدن در ملک قطب الدین در خلع پسر آن از قدرت در مشکلات متعدد روبرو میشوند با در نظرداشت اینکه چه عواقب در قبال شان قرار خواهد گرفت فرزند ملک را مرخص نمودند و سرنوشت خود را بدست خود گرفتند و از هیچگونه عواقب نه هراسیدند
آری ! از چنان شیر زاده گان و قهرمانان چنین حرکت انتظار برده می شد مردمیکه چندین جنگ را موفقانه به پشت سر گذاشته بودند و بنام پر افتخار آبا و اجداد خود می بالیدند که واقعاً بجا بوده این واقعه در سال (621) اتفاق افتاده بود.




.png)